تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
جهان كرد غرق نمك « 1 » شبنمش * چه گويم چه‌ها ديد چشم از غمش نداند خرَد سرّ يارىِ دل * تو از چشم دل پرس زارىِ دل چو چشمم بر آن چشم پرخون فتاد * فغان درونى به بيرون فتاد 2695 در اين حال گفتم نگهدار دل * خدايا « 2 » بدين زار بيمار دل كه يعنى نگهدار مى در سبو * كه بىعشق نبود به جُز رنگ و بو « 3 » توان بندگى كرد در عشق و بس * كه بىعشق خدمت نكردَست كس به طاعت مخوان اين ركوع و سجود * كه دورى فزايد ز حىِّ ودود از آن دم چه گويم كه دل شاد شد * چه گر در چه افتاد آزاد شد 2700 هرآن دل كه عاشق شود زنده شد * چه زنده كه جاويد پاينده شد تو خواهى درآيى درين زندگى * متاب اى نظرجو سَر از بندگى كه اسرار عشق و دم زندگى * نهانَست و فاشَست در بندگى شهنشاه هستى و داراى كيش * در بندگى زد نه از بهر خويش كه مختار حق بود و مِرآت كُل * چو آب حياتَست در ذات كل 2705 جز از مدح شاه گيتىفروز * هر آن‌كس كه از طالع سعدناك يگانهء زمان گشت و شد بىزوال * زبان گر زند دم دهانش بدوز « 4 » جمالش عيان ديد در آب و خاك * نيابد دگر ز آب و آتش ملال « 5 » حقيقت در اين پيكر دلپسند * درآمد چو در باغ سرو بلند نه ناموس بيند نه ننگ و نه نام « 6 » * همه دوست بيند يقين و السَّلام 2710 جمالى خدا را بدر پرده فاش * كه باشد ببينند نشو نماش
هامش
( 1 ) . ن ، س ، ك : عرق . ( 2 ) . ج ، س ، ك : خدا را . ( 3 ) . س : رنگ بو . ( 4 ) . ج : دهانش بسوز ؛ س : نهانش بسوز ؛ ك : هر دو صورت را آورده است . ( 5 ) . ج ، س ، ك : آتش زوال . ( 6 ) . س : نه نيك و نه نام .