تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

تلميح به معنى « 1 » سبقت رحمتى غضبى « 2 »

در فضل و رحمت به عالم‌گشاى * ابَر محرمانش رخى وانماى « 3 » بگو سرّ دلدار با عاشقان * چو نور سحرگاه و چون صبح جان بگو سرّ معشوق « 4 » و اسرار شب * ز زارىِ بيدار و الطاف رب 2715 بگو شب چه باشد بگو روز چيست * خبردار از اسرار اين هر دو كيست خضِر « 5 » در نهايات ظلمت چه ديد * سكندر از آن در چرا پس خزيد چرا بندگى كرد خواجهء وجود * همه زور و قوّت به زارى « 6 » فزود تو خواهى همه شب بخفتى چو گاو « 7 » * كجا بينى اسرار آن گنج گاو چه گويم ز طرّارى دزد « 8 » دل * كه تنها غنى شد شب از مزد « 9 » دل گر آن دزد قلب سحر گرد من * كه شد درخور جان پردرد « 10 » من درآيد درين دم به دل بردنم * درآيد به نو زندگى در تنم بگويد بگويم همه « 11 » راز فاش * ولى فاش نبود نشانهاى پاش « 12 » به عزت درين ره مرو زينهار * مجو زين گلستان دلا غير خار « 13 » چو مردان مگردان رخ از داغ و درد * كه در داغ و در دَست اين باغ « 14 » و ورد 2725 تو خواهى كه گردى خداوند باغ * دل از خويش بردار و خو كن به داغ جمالى به جز دوست نگزيد هيچ * از آن مىنبيند درين راه پيچ « 15 »
هامش
( 1 ) . ج ، ك : اشارت به معنى . ( 2 ) . ك : در دنباله دارد : و السلام . ( الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 82 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 437 . ) ( 3 ) . م ، مصراع دوم :[ بر محرمان روى او وانماى ] .( 4 ) . م ، ن ، ج : بگو سير . ( 5 ) . اصل : خضر . ( 6 ) . ل : ببازى . ( 7 ) . م ، مصراع اول :[ تو خواهى نخسبى همه شب چو گاو ] .( 8 ) . س ، ك : درد . ( 9 ) . س ، ك : مرد . ( 10 ) . س : پرورد . ( 11 ) . اصل : همه . ( 12 ) . س ، ك : فاش . ( 13 ) . س : غير كار . ( 14 ) . ل : اين خار . ( 15 ) . س : هيچ ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : گفتار .