كه تا پرده از پيش دل دور شد * زمين و سماوات پرنور شد
2675 از آن جسم و جان گشت مأواى يار * كه بىشاه نبود جهان برقرار
تو آسان مپندار كين بحر ژرف * كسى درنوردد به كشتىِ حرف
تو در چشم و ابروى جانان نگر * كه از عشق بتوان نورد اين سفر
به عشق و ملامت ازين در درآ * كه از درد يابند ازين در صفا
به درد و محبّت فزا اى رفيق * كرامات و معجز مجو در طريق
2680 كه در روى كارَست اين آل و زرد * ز مردان مجو جز غم عشق و درد « 1 »
حديث بلندانِ همّتبلند * نهادم به خوانت چو حلواى قند
سبك دررُباى و گرانتر مبين « 2 » * گل و لاله جويى در آذر نشين
يكايك نمودم ره راستان * چو آيات احمد در اين داستان
نبيند دو چشم خرد روى دوست * كه دلبر نگنجد به هر قشر و پوست
2685 تو در دين احمد اگر ره برى * مكان پيش داناى آگه برى
جمالى از آن نرگس فتنهجو « 3 » * نشانى به من ده كه تن شد دو تو
از آن نام تن بردم اى مرد كار * كه جان بُرد و دل نيست هم برقرار « 4 »
اشارت به معنى يا مقلّب القلوب و الابصار ثبّت قلبى « 5 »
الا اى طلبكار و جوياى دل « 6 » * فرورو زمانى به درياى دل « 7 »
2690 كه باشد بيابى پى دزد « 8 » قلب * كه از قلب ، پيدا شود مزد « 9 » قلب « 10 »
به امداد دلدار طرّار دوش * محيط جگرتشنه آمد به جوش
هامش
( 1 ) . ك : مجو در غم عشق درد ؛ س : عشق درد .
( 2 ) . س ، ك : مبين .
( 3 ) . اصل : فتنه .
( 4 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : الإشارة .
( 5 ) . ج : در دنباله دارد : و السلام ؛ ك : در دنباله دارد : نظم . ( ر ك . الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 248 ) .
( 6 ) . س : طلبكار جوياى دل ؛ س : طلبكار اسرار دل .
( 7 ) . س ، ك : به بازار دل .
( 8 ) . س : درد .
( 9 ) . س : مرد .
( 10 ) . ل ، ج ، مصراع دوم :[ كه از قلب باشد يقين مزد قلب ] .