تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
به پيش ولى خود نباشد زبان * همه راز محضَست در گوش جان جدا گشته پيشش ز هم خار و گل * دو مستى نمايد ز يك جام مل به هرجا كه ايشان قدم درنهند * شجرها به يك‌دم ثمر بردهند بود مرد صالح كه پنجاه سال * به خود در نبيند غرض در مقال « 1 » فرورفته دايم ز پندار « 2 » خويش * گمان برده كو رسته ز آزار خويش 2615 و ليكن چو يابد هواى بهار * درون پليدش « 3 » شود پر ز مار بر ارباب معنى شود زهرريز * صلاحش نماند رود در ستيز « 4 » به هرجا كه باشد نهان مال و گنج * همه زخم مارَست و زهرَست و رنج ز آسيب مار « 5 » و ز سختىِ رنج * مترس و بكاو و برون آر گنج كه هركو غنى گشت آزاد شد * درآمد وصال و دلش شاد شد 2620 ز گفتار حاسد ندارد خبر * و گر نيز داند نيابد « 6 » ضرر ابا يار باشد دلش روز و شب * به گردش نگردد به غير از طرب
در بيان آنكه در صلاة چون مصلّى غنى گردد ، به قرب الهى و به كشف حجب بشرى ، برو لازم « 7 » مىشود كه به حكم الصلاة و
ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ
« 8 » زيردستان را از فواضل نعم حقيقى ، بهره‌مند گرداند ، ازاين‌جهت در اخبار ذكر صلاة « 9 » مستعقب زكات است . و سرّ 2625 تاخير ذكر صوم « 10 » از زكات آنست كه در زكات دادن بايد كه شخص صائم « 11 » باشد ، از التفات « 12 » به اعواض ، و به حكم الصّوم لى « 13 » نظر بر مثوبات آن ندارد ، تا به مقتضاى « و انا
هامش
( 1 ) . ل : عرض و مقال . ( 2 ) . م ، ل ، ن : بپندار . ( 3 ) . م : خبيثش . ( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ گذارد صلاح ورود در ستيز ] .( 5 ) . م : ما ؛ ل : با ؛ ن : مال . ( 6 ) . م : ندارد . ( 7 ) . م : در بيان آنكه چون مصلى بكشف حجب بشرى و قرب الهى غنى گردد برو لازم . ( 8 ) . نساء / 3 . ( 9 ) . ل : تقرب الهى برو لازم مىشود كه ديگران از آن نعمت بهره‌مند گردند از اين‌همه در اخبار ذكر شده صلاة . ( 10 ) . تأخير صوم . ( 11 ) . ل : زكات دادن شخص بايد كه صائم . ( 12 ) . از التفات به ثواب آن ، بقيهء جمله را ندارد . ( 13 ) . ر ك . فرهنگ مأثورات ، ص 304 .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 249 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى