تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
يكى زهر بيند يكى چون نبات * خوشا آنكه يابد ز هر دو ثبات 2590 از آنش دو گويم كه دارى دو چشم * يكى كور گردان نه از روى خشم كه تا باز بينى نبى و ولى * شوى رستگار از غم احولى كه گفت نبى در نهاد وليست * ندانستن حق هم از احوليست تو انكار قوم پريشان مكن * دگر جور بر خيل سُلطان مكن ره انبيا را به چشم صُوَر * توان ديد و پيداست چون خير و شر 2595 و ليكن دو چشم دگر بايدت * كزان چشمه آب خضر زايدت كه تا بينى اسرار فعل ولى * شود بر تو راز نهان منجلى بگويم ترا يك نشان درست * كه هرگز نگفتم سخن نرم و سست به هر صحبت اى دل كه درويشى است « 1 » * همه مهر يارَست و بىخويشى است در آن حلقه « 2 » نبود به جز سوز و درد * نخيزد صدايى « 3 » به جز بانگ مرد 2600 به خلق دو عالم همه « 4 » مهربان * همه نيك بين و همه نيك دان نشان دگر آنكه قوم حسود * ازيشان شود جمله كور و كبود هم از حبّ ايشان شود آشكار * جدا از حسُودان دل رستگار « 5 » بسى يار و فرزند و اخوان و دوست * به هم در سرشته چو در « 6 » مغز پوست بپاشند ، چون دانه و كه ز هم « 7 » * چو شاه محبّت برآرد علَم 2605 چو خورشيد رو در حرارت كند * حرارت هواى شرارت كند برودت رود در پى زمهرير * قياس جهان جمله زين گونه گير قدم پيش‌تر نه چو دارى مجال * كه هرگز نكردَست كس شرح حال نبى هر زمان كآيد اى دل به گفت * دل مؤمن از وى چو گل برشكفت و ليكن همين قول در گوش جهل * به عكس آورد آنچه بشنيد اهل
هامش
( 1 ) . م . م ، مصراع اول :[ بهر جمع و صحبت كه درويشيست ] .( 2 ) . اصل : حلقه . ( 3 ) . اصل : صدايى . ( 4 ) . اصل : همه . ( 5 ) . م : دل دوستدار . ( 6 ) . م ، ل ، ن : با . ( 7 ) . م ، مصراع اول :[ كه چون دانه و كه بپاشد ز هم ] .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 248 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى