حكايت شيخ صدر الدين [ شنوى ] « 1 » و به رويت [ حضرت ] « 2 » مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 3 » مشرف شدن و رفتن به ديدار بابا احمد طرق به اشارهء آن حضرت از بهر تصحيح حديث . « 4 » « * »
صفاى درون يافت شيخ عراق * كش احمد درآمد چو مه در وثاق
دليل برون گشت و بردش درون * درونى نمودش ولى از « 5 » برون
صفاى درون چون درآمد « 6 » به جوش * بُرون و درون هر دو گردد خموش
جمالى بگفتم رموز آشكار * و ليكن به گوش شهيدان زار
شهيدان ميدان عشق اى فقير * به خون غرق ديدم چو آل امير
2580 ز لطفش حديثى چو شد آشكار * مشو غافل از قهر او زينهار
كه قهرش نهانَست در نار عشق * بزن دست همّت به زنّار عشق
ز زنّار آن زلف همچون كمند * مترس و چو مردان ميان « 7 » سخت بند
كه تا كوس و صنج « 8 » و علمهاى عشق * ببينى در آشوب و غوغاى عشق
كه از هيبت عشق و سوداى يار * جهان هر دو روزى شود بىقرار
2585 كه تا اهل و نااهل و يار و رفيق * به هم برفشاند چو كَه در طريق
دگرباره كَه گِل بسازد ز نو * به ناى نوايى « 9 » نوازد ز نو
بسا شهر معمور همچون عَراق * كه از هم بريزد به « 10 » زهر فراق
و ليكن در ان زهر پرشهد و قند * دل مطمئنه نيابد گزند
هامش
( 1 ) . اين كلمه فقط در « م » آمده است .
( 2 ) . اين كلمه تنها در « ل » آمده است .
( 3 ) . ل : ص .
( 4 ) . ل : مشرف شدن و به اشارهء آن حضرت بديدن بابا احمد طرق رفتن جهت تصحيح حديث و بيان بزرگى شيخ عراق ؛ م ( كلا ) : [ اشارت بخواب ديدن شيخ صدر الدين شنوى مصطفى را صلى و امر فرمودن او بديدن بابا احمد طرق از براى تصحيح حديث . ] ؛ ن ( كلا ) : [ اشاره به حكايت قطب الاقطاب شيخ زين الملة و الدين عبد السلام كامو قدس اللّه سره العزيز و نشان اوليا كه صاحب فيض غريب باشند و اختلاف اهل زمان در گرويدن به ايشان و فهم كردن فيض مجدد ] .
( * ) . اين داستان به صورت كامل و به نثر در مرات الافراد ، رسالهء 49 ، ص 211 آمده است .
( 5 ) . ل ، ن : از .
( 6 ) . م ، ل : درآيد .
( 7 ) . ل : كمر .
( 8 ) . اصل : صنج .
( 9 ) . م ، ن : نواى به نايى ؛ ل : نوايى به ناحق .
( 10 ) . م : ز .