تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
به غربت چو ديدى بلا و تعب * چنين عذر خود خواستى روز و شب كه من پور خواجهء سمرقنديم « 1 » * من آزاد و فردم نه چون بنديم مرا در بخارا بسى باغهاست * ز عشقم به هر دل « 2 » بَسى داغهاست تبه گشت عمرش درين فكر خام * مبادا كسى همچُو او « 3 » ناتمام 2560 غنيمان صورت چو سرگين « 4 » و كاه * به باد فنا رفت و او روسياه در اوّل گرش يار آگه بُدى * يقين دان كه آخر چو شاهى شدى « 5 » به خدمت فزودى چو شمع طراز * شدى محرم خلوت خاص راز در آن دم كه يا بى مقام بلند * به خدمت فزايى نيابى گزند « 6 » چو خدمت ز روى محبّت بود * درون و برونت مؤدّب شود 2565 چو خورشيد گردى به عالم بلند * نه خوفت بماند نه ترس گزند « 7 » به هنگام عزّت تو خوارى بكش « 8 » * كه عزّت ز خواريست اى يار خوش جهان پُر ز حُمقَست « 9 » و جهل و فساد * تو گويى نديدند اهل رشاد و گر زانكه ناگه گمانى برند * گذارند سود و زيانى پرورند ابر خون خويش و ابر جان خويش « 10 » * نبخشند « 11 » و آيند با تيغ پيش « 12 » 2570 ابر قصد مهمان و فيض غيوب « 13 » * كه هرگز نبينند غير از عيوب بود سوى ناقص همه ميلشان * كجا حق كند روى در خيلشان صفاى درون بايد اى مرد كار * كه يارت درآيد چو گل در بهار
هامش
( 1 ) . ك : ثمرقنديم . ( 2 ) . س ، ك : بدلها . ( 3 ) . م : كسى خود چو او . ( 4 ) . م : خاشاك . ( 5 ) . ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ يقين دان كه در آخر او شه شدى ] .( 6 ) . ج ، مصراع دوم :[ نه خوفت بماند نه ترس و گزند ] .( 7 ) . م : نه بيم گزند ؛ ل ، س ، ك : نه ترس و گزند . ( 8 ) . ل ، س : مكش . ( 9 ) . س : ز حقد است . ( 10 ) . ل : ريش . ( 11 ) . س : به بخشند . ( 12 ) . م ، ن ، مصراع دوم :[ نبخشند و ايند با تيغ پيش ] .( 13 ) . س : عيوب .