در اوّل درآيد به قطب زمان * كه از لطف قطبَست خرّم جهان « 1 »
چو سُلطان عالم كه قطب و وليست « 2 » * ازآنرو « 3 » كه عالم ازُو منجليست
2540 بداند كه هر نور جنسش كجاست * به آنكس سپارد كش او رهنماست « 4 »
مگو قطب عالم نباشد ولى * و ليكن ندارد مقام على
كه او شاه روحَست و جان و جسد * نگهدار وقت « 5 » و مرو در حسد
تو حجّت مگير و نگهدار دل * كه آخر نگردى چو احمق خجل
جهان همچو طفلند در نزد « 6 » پير « 7 » * ندانند طفلان به جز دق « 8 » شير « 9 »
2545 كه جز شير شيرين نخورده طَعام * از آن نور پاكند پيش از فطام « 10 »
چو قوّت بگيرد به بيرون رود * به هر لحظه خلقش دگرگون شود
به استاد كارش ببايد سپُرد * تو ديدى كه از زن « 11 » كسى راه برد ؟
زنان در صوامع بهل در لباس * اگر عقل دارى همىكن قياس
زنان در صوامع بهل در نماز * درآ در « 12 » خرابات و بربطنواز
2550 كه من مست و شيدا و پرده درم « 13 » * چه گر بهر احمق به پرده درم
چو آن نور مخفى كه دلشاد ازُوست * خرابات و ميخانه آباد ازُوست
به بتخانه دارد نظر « 14 » روز و شب « 15 » * عجب ماند احمق ازين سِر عجب « 16 »
حكايت
يكى ماهرخسار سيمينعذار * كه حُسنش مبدّل شد از روزگار
2555 شد از جور ريش آن پرى خوار و زشت * چو آدم برون اوفتاد از بهشت
هامش
( 1 ) . س : قطبست جهان .
( 2 ) . قطب وليست .
( 3 ) . س : از انرا .
( 4 ) . س : كش رهنماست .
( 5 ) . م : رمز .
( 6 ) . ل ، ن ، ج : پيش .
( 7 ) . س ، ك : طفلند پير و جوان .
( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج : ذوق .
( 9 ) . س ، ك : بجز ذوق جان .
( 10 ) . س : طعام .
( 11 ) . ك : كه از كان .
( 12 ) . ل : درآور .
( 13 ) . ل : به پرده درم .
( 14 ) . م ، ج ، س ، ك : وطن .
( 15 ) . ل ، مصراع اول :[ به غربت چو ديدى بلا و تعب ] .( 16 ) . س : ازين سرّ حق .