تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
تو طفلش مبين كو نه محجوب ماست * ز بندش رها كن كه محبوب ماست تو نور محمّد در اسحاق بين * نمودار انفُس در آفاق بين 2455 نموديمَت آن « 1 » نور ليكن « 2 » به خواب * چو بيدار گشتى شد اندر نقاب ازآن‌رو كه آن نور نشناختى * ابر قصد جانش روان تاختى يكى دود « 3 » مخفى در انوار هست * چو ثفلى « 4 » كه در مغز اثمار هست ز نورت « 5 » جدا گشت و شد گوسفند * بكش تا رهد پورت از تيغ « 6 » و بند در ايوان « 7 » هستى بسى خوابهاست * چه دانى درين ره چه « 8 » آدابهاست 2460 بسى « 9 » كس درين ره سلوك آورد * كه جان را به نزد ملوك آورد چو در خود ببيند « 10 » كه هستم امير * در آن دم كه خود ديد گشت او اسير بود نادر اى دل كه همچون خليل * كسى را نگهبان شود جبرئيل تو در كوى نادر مرو اى عزيز * مجو پستهء قندى « 11 » اندر مويز تو همراه بدراى نادان بكُش * كه بس شهد ازُو شد دوغ ترش 2465 تو با يار نادان مرو زينهار « 12 » * كه از فعل نادان شوى شرمسار « 13 » به نادان و احمق مكن [ اعتميد ] « 14 » * كه انجير نارد يقين شاخ بيد ز نادان بجه همچو تير از كمان « 15 » * كه ناگه نگردد يقينت گمان ولى با عزيزان مشو در ستيز * گر آرند زهرت بنوش و مريز سر از نصح دانا مكش زينهار * كه آب حياتست و اصل ثمار 2470 غبارى كه دارى [ برون ] « 16 » كن برون * و گر نى « 17 » نهان شو در اهل جنون مكش نصح دانا به جهل اى پسَر * كه فرزند صدقَست سرّ پدر
هامش
( 1 ) . ك : اين . ( 2 ) . م : آن سر و ليكن . ( 3 ) . ج ، س : نور . ( 4 ) . ك : ثقلى . ( 5 ) . س : ز پورت . ( 6 ) . ل : قيد . ( 7 ) . س : در اىواى . ( 8 ) . س ، ك : كه . ( 9 ) . م ، س ، ك : بسا . ( 10 ) . س : ببينم . ( 11 ) . ل : پسته و قندى . ( 12 ) . اصل : زينهار . ( 13 ) . اصل : شرمسار . ( 14 ) . اصل : اعتماد . ( 15 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ ز نادان حذر كن چو تير از كمان ] .( 16 ) . اصل : برو . ( 17 ) . ج ، س ، ك : و گرنه .