حكايت
شنيدم كه وقتى يكى پير زال * ز دختر طلب كرد شروال آل « 1 »
2505 به دو گفت دختر كه اى گاو نوح * به رويت نه پيداست آثار روح
بگو تا چه فكرت چنين كرد مست * مگر خواجه خنّاس « 2 » پيشت نشست
ببايد نخستت تنى همچو گُل * و گر نى برين « 3 » تَن چه اطلَس چه جل « 4 »
تو بر صوف و اطلس مكن اعتميد * برين نقش و صورت چه دارى اميد
تو در حرف بنگر معانى ببين * چو گنجت عيان شد چو سلطان نشين
2510 چو نقدى ندارى برو زينهار * بزن دست در ذيل استاد « 5 » كار
مگردان دمى ديده از روى او * فروبند گوش از دگر « 6 » گفتوگو
كه گر چشمت از وى [ نگيرد ] « 7 » نظر * نيايد ازين سِر به گوشت خبر « 8 »
بمانى « 9 » پس آنگه چو آن پير زال « 10 » * نبينى به خود در به جز قيل و قال
تو تا درنيايى « 11 » به بازار درد * كجا راه يا بى درين باغ و ورد « 12 »
2515 هر آن كو ز عشقت « 13 » چو من شد خراب * نسوزد در آتش نميرد در آب
كه اين آب و آتش بسى ديدهام * خليلانه اين گل بسى چيدهام
چو يوسف به چاه و چو يونس در آب « 14 » * نكردم ز جور حبيب اضطراب
كه اندر زمستان بديدم بهار * هويداست آخر در آغاز كار
اگر قهر و لطفش نباشد به هم * چه دانى تو تفصيل « 15 » اين « 16 » بيشوكم
2520 تو چشم حقيقت بر آن نور دار * كه اسود نگردى درين دود « 17 » و نار
هامش
( 1 ) . ل ، ك : شلوار آل .
( 2 ) . ل : كناس .
( 3 ) . ج : و گر برين .
( 4 ) . س : مل .
( 5 ) . س : اوستاد .
( 6 ) . م : بند گوشت ز هر .
( 7 ) . اصل : بگيرد ؛ م : نيابد .
( 8 ) . م ، مصراع دوم :[ و زين سر نيايد به گوشت خبر ] ؛ج ، س ، ك ، مصراع دوم : [ نيايد ( س : نيابد ) به گوشت از اين سر خبر ] .
( 9 ) . س : نمانى .
( 10 ) . ل : پيره زال .
( 11 ) . ل : توار ره نيابى .
( 12 ) . م ، مصراع دوم :[ كجا رهبرى سوى اين باغ و ورد ] .( 13 ) . ن : ز عشقش .
( 14 ) . ك : يونس به آب .
( 15 ) . ل : تفضيل .
( 16 ) . م ، ل ، ج ، س : هر .
( 17 ) . م : نور .