كه آنها كه مجنون و ويران شدند * چو « 1 » فرزند كُشتند پى جان « 2 » شدند
چو فرزند كشتى شدى عور و گيج * خدا را ز مرآتِ خود رو مپيچ
چو مشغول خويشى مگو عاشقم * چو عذرا نديدى مگو وامقم
2475 نه اى هدهد آخر مرو هر طرف * كه ناگه نگردى تلف اى خَلف
چو ديدى سُليمان مجنبان دو بال * كه ناگه به زاغت « 3 » كند در جوال
شود عاشق مست از خود نهان « 4 » * كه از تخت بلقيس آرد « 5 » نشان
تو هم بنده شو تا شوى رستگار * كه هستى ندارد در اين رهگذار
چو عاشق ندارد نشان و مكان * مجو خدمت از كس به جز عاشقان
2480 كه سير از ظهورند و دور از جهان * چه گر در ميانند با اين و آن
ابر « 6 » غير پنهان « 7 » بيار آشكار * چو گل در بهار و چو مى در خمار
چو پروانه دايم « 8 » طلبكار نور * چه « 9 » گر شمع يابد ازيشان ظهور
جمالى ز انوار شمع لطيف * چو پروانه دارد هواى حريف « 10 »
در بيان آنكه حقيقت نور جمال ، در كسوت ظلمتنماى جلال « 11 » مخفيست ، چنانچه 2485 اسرار [ آيات ] « 12 » فرقانى ، در مقطّعات حروف . و از اينجاست كه ابليس و آدم نظر بر حقيقت سرّ « 13 » الهى كه هر دو را شاملست ، « 14 » متّحدند ، « 15 » و به واسطهء لوازم تعيّنات « 16 » صورى ، از ان اتّحاد بىخبرند .
و پير « 17 » بسطام [ ابو يزيد - قدّس سرّه - ] « 18 » در ذات خود چون مطّلع بر اين سرّ شد ، بر او
هامش
( 1 ) . س : چه .
( 2 ) . ل ، ن ، ك : بىجان .
( 3 ) . س : نزاغت ؛ ك : نزاعت .
( 4 ) . س : خود خراب .
( 5 ) . س ، ك : دارد نشان .
( 6 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : ابا .
( 7 ) . س : بنيان .
( 8 ) . س ، ك : پروانه گويم .
( 9 ) . س ، ك : چو .
( 10 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : گفتار .
( 11 ) . ل : ظلمت جلال .
( 12 ) . اصل : اين كلمه را ندارد .
( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : نظر بر سر .
( 14 ) . م : حقيقت آن سر كه در هر دو مخفى است .
( 15 ) . س : شامل است مىخندند .
( 16 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : بواسطهء تعينات .
( 17 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : از اتحاد بىخبر و پير .
( 18 ) . اين عبارت فقط در « م » آمده است .