كه گر يادت آيد در آن دم جسد « 1 » * تو داراى خويشى نه بندهء احد
نبينى كه اهل صُور در مجاز « 2 » * از آنها كه دارند در دل نياز
2435 چو گردند غافل زمانى ز دوست * كه غفلت قرينَست بر اهل « 3 » پوست
به قدر تغافُل فدا مىدهند « 4 » * فدا را به اهل رضا مىدهند « 5 »
ازيرا رسيد اين ندا مر خليل « 6 » * چو از هول « 7 » آن « 8 » واقعه شد عليل
كه اى گشته معمار خلّتسَرا « 9 » * فروزان ز نار تو شمع هدى « 10 »
تو داراى روحى و دار الامان * خليل منى و دليل جهان
2440 مكن ميل « 11 » غفلت چو اهل هوس * مهل خواب در ديدگان يك نفس
چو جانان نظر بر تو دارد مدام * بود لاجرم كلّ نوم حَرام
ز غفلت زمانى چو خوابت ربود * چنين صورت صعب رويت نمود
خليل خدا يك نفس شد به خواب « 12 » * از آن خواب ديد « 13 » اينهمه پيچوتاب
بگو پس چه حاصل كسى را ز خواب * كه بيدار گردد فتد در عذاب
2445 نه گر حق نگهدار آن شه شدى * كى از سرّ آن خواب آگه شدى
كسى از كشتن پور كردى حذر * اگر نامدى ز ايزدش راهبر
يكى سِر بگويم چه گر گوش نيست * كه اسرار عشقم فراموش نيست
خليل ار بكشتى پسر اى عمو * نبوّت نماندى در اولاد او
چو « 14 » حق يار او بود دستش گرفت * ز راه دو جادوى مستش گرفت
2450 چو در چشم اسحاق « 15 » نورى بديد * فغان ستورى به گوشش رسيد
پس آنگه عيان ديد « 16 » جبريل فاش * كه گفتش نگهبان اسحاق باش
كه اسحاق جسميست ليكن چو جان * خدا برگزيدش ز انس و ز جان
هامش
( 1 ) . س : حسد .
( 2 ) . س ، ك : حجاز .
( 3 ) . ك : با اهل .
( 4 ) . س ، ك : فدايى دهند .
( 5 ) . س ، ك : رضايى دهند .
( 6 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : بر خليل .
( 7 ) . ج : حول .
( 8 ) . س : خوف اين .
( 9 ) . س : سراى .
( 10 ) . س : هداى .
( 11 ) . س : خيل .
( 12 ) . س : خيل .
( 13 ) . س : وز ان خاب ديد .
( 14 ) . س : چه .
( 15 ) . ك : چشم آن پور .
( 16 ) . ك : آنگه برو ديد .