تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
كه گر يادت آيد در آن دم جسد « 1 » * تو داراى خويشى نه بندهء احد نبينى كه اهل صُور در مجاز « 2 » * از آنها كه دارند در دل نياز 2435 چو گردند غافل زمانى ز دوست * كه غفلت قرينَست بر اهل « 3 » پوست به قدر تغافُل فدا مىدهند « 4 » * فدا را به اهل رضا مىدهند « 5 » ازيرا رسيد اين ندا مر خليل « 6 » * چو از هول « 7 » آن « 8 » واقعه شد عليل كه اى گشته معمار خلّت‌سَرا « 9 » * فروزان ز نار تو شمع هدى « 10 » تو داراى روحى و دار الامان * خليل منى و دليل جهان 2440 مكن ميل « 11 » غفلت چو اهل هوس * مهل خواب در ديدگان يك نفس چو جانان نظر بر تو دارد مدام * بود لاجرم كلّ نوم حَرام ز غفلت زمانى چو خوابت ربود * چنين صورت صعب رويت نمود خليل خدا يك نفس شد به خواب « 12 » * از آن خواب ديد « 13 » اين‌همه پيچ‌وتاب بگو پس چه حاصل كسى را ز خواب * كه بيدار گردد فتد در عذاب 2445 نه گر حق نگهدار آن شه شدى * كى از سرّ آن خواب آگه شدى كسى از كشتن پور كردى حذر * اگر نامدى ز ايزدش راهبر يكى سِر بگويم چه گر گوش نيست * كه اسرار عشقم فراموش نيست خليل ار بكشتى پسر اى عمو * نبوّت نماندى در اولاد او چو « 14 » حق يار او بود دستش گرفت * ز راه دو جادوى مستش گرفت 2450 چو در چشم اسحاق « 15 » نورى بديد * فغان ستورى به گوشش رسيد پس آنگه عيان ديد « 16 » جبريل فاش * كه گفتش نگهبان اسحاق باش كه اسحاق جسميست ليكن چو جان * خدا برگزيدش ز انس و ز جان
هامش
( 1 ) . س : حسد . ( 2 ) . س ، ك : حجاز . ( 3 ) . ك : با اهل . ( 4 ) . س ، ك : فدايى دهند . ( 5 ) . س ، ك : رضايى دهند . ( 6 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : بر خليل . ( 7 ) . ج : حول . ( 8 ) . س : خوف اين . ( 9 ) . س : سراى . ( 10 ) . س : هداى . ( 11 ) . س : خيل . ( 12 ) . س : خيل . ( 13 ) . س : وز ان خاب ديد . ( 14 ) . س : چه . ( 15 ) . ك : چشم آن پور . ( 16 ) . ك : آنگه برو ديد .