تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
تو اين « 1 » را مدان روزه اى زورمند * كه خر در زراعت بود « 2 » پوزبند « 3 » تو در صوم تقوى بساز و بسوز * دو ديده به جز « 4 » چشم ساقى بدوز « 5 » چو بينا به چشمان ساقى شدى * نميرى دگر روح باقى شدى و ليكن ببايد بسى انتظار * چو گوش و دو چشم دل روزه‌دار 2405 به جز اهل معنى همه خاك دان * چه گر گنج مخفيست درين خاكدان و ليكن به چشم من اين خاك نيست * ورش خاك گويم همم باك نيست كه اين خاك از آن پاك « 6 » كردم جدا * تو از خود جدا شو خدا بين خدا تو همدم « 7 » شو اى دل كه محرم « 8 » شدى « 9 » * چه محرم « 10 » كه هم جان و هم دم شدى چه گر همچو روزَست اين سير دوست * كسى تا نبيند چه داند كه اوست 2410 جمالى نه ساقيت گفت آشكار * كه بىنام من دم مزن زين شعار « 11 » مجنبان دو لب در « 12 » خيالات پوست « 13 » * چو مردان مكن غير اثبات دوست مخوان در زمان محَمّد زبور * كه قرآن برافروخت نور ظهور تو سيمرغ بگذار و يك مرغ بين * چو در كوه قافى چرايى « 14 » حزين چو فرزند حالى مگو غير حال * محمّد عيان بين در « 15 » انوار آل 2415 نمودار آلَست در زلف و خال * كه در جعد تلوين بود روى حال چو عيسى وقتى و ساقى روح * بزن دست در خُم و درده صبوح « 16 » از اين خُم بىرنگ الوان نورد * به گيتى برافشان همه سُرخ و زرد و ليكن به رخسار عيسى نگر * در افعال عيسى مبين اى پسَر تو عيسى دوران مبين طفل خرد « 17 » * كه بس [ مير و پيرى ] « 18 » كه در پاش مرد
هامش
( 1 ) . ل ، ج ، س ، ك : آن . ( 2 ) . م : شود . ( 3 ) . س : بود پوزه‌بند . ( 4 ) . م : دو ديده جز از . ( 5 ) . ك : مدوز . ( 6 ) . س : خاك . ( 7 ) . م : محرم . ( 8 ) . م : همدم . ( 9 ) . اصل : شوى . ( 10 ) . م : همدم . ( 11 ) . ل ، ج : مزن زينهار . ( 12 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : بر . ( 13 ) . ل : دوست . ( 14 ) . اصل : چرايى . ( 15 ) . م : بين تو در . ( 16 ) . س : سبوح . ( 17 ) . ل ، ج ، س ، ك : خورد . ( 18 ) . اصل : جاى خالى گذاشته شده ؛ ل : پور و ميرى ؛ ج ، س ، ك : پير و ميرى .