چنان « 1 » نمود « 2 » كه مگر كسى به اين مقام نرسيده ، ازين سبب تعجّب نمود . « 3 » در نهايت 2490 كار كه به شرف متابعت محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر كمال احاطهء اين سر راه يافت ، سر خود « 4 » در قدم آن حضرت ديد ، زيرا كه « 5 » اين مقام كه به محمودى موسومست خاصّى آن حضرت و تابعان اوست . « 6 »
بده « 7 » ساقى آن مى كه پردهدرَست * كه بىچشم مستت جهان ابترَست « 8 »
به جز مهر رويت همه كافريست * دل از بند غير دو زلفت بريست « 9 »
2495 جز آن طاق ابرو كه محراب ماست * به هرجا رخ آريم سَهو و خطاست
بلندتر بگويم « 10 » چو قدّش سخون « 11 » * تو گر مىنفهمى مرو در جنون « 12 »
نشان رخ و زلف و آن قدّ راست « 13 » * عيان و نهان در المر است « 14 »
ببين آنچه ن * وَ الْقَلَمِ نقش بست * در ابروى و بينى آن ترك مست
بخوان سرّ حم * ازين « 15 » خطوخال « 16 » * بجو نور وَ الشَّمْسَ * در روى آل
2500 كه گر روى طه * ببينى به خواب * يقين شرمت آيد ز حرف و كتاب « 17 »
هر ان دل كه ره در اشارت برد * كجا گوش سوى عبارت برد
تو حرف و عبارت به هم درشكن * كزين هر دو نايد به جز ما و من
هامش
( 1 ) . م : سر گشت او را چنان .
( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : سر شده بود برو چنان ( ج ، س ، ك : جلوه ) نمود .
( 3 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : تعجب نمود از آن حال ( ن ، س ، ك : و السلام ) ، ديگر دنباله مطالب را ندارند .
( 4 ) . م : نرسيده است تعجب عظيم ازين حال او را دست داد و در نهايت متابعت ختمى صلى اللّه عليه و آله و عترته بكمال احاطهء اين سر واقف شد و سر خود .
( 5 ) . م : چرا كه .
( 6 ) . م : و تابعانست .
( 7 ) . س : بيا .
( 8 ) . س ، مصراع دوم : [ كه بىچشم مستت ( جاى خالى ) ] ؛ ك ، مصراع دوم :[ كه بىچشم مست بدل آذر است ] .( 9 ) . م ، مصراع دوم :[ ازآنرو دل از غير زلفت بريست ] .( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س : كنون راست گويم .
( 11 ) . م : سخن .
( 12 ) . م ، مصراع دوم :[ كسى گر نفهمد بگو دم مزن . ] .( 13 ) . س ، ك : مصراع اول[ نشان دو زلف و رخ آن قد راست ] .( 14 ) . ن ، م ، س : الف لام راست .
( 15 ) . م : از آن .
( 16 ) . ك : از ان زرد و آل .
( 17 ) . س : حرف كتاب .