تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
از اين آمدوشد مترس اى غلام * كه آخر بيابى مقام تمام مقام تمامت بگويم كجاست * اگر سجده آرى بدان قدّ راست مقام تمام و جهان يقين * به جز چشم و ابروى جانان مبين 2385 دو حرفى نويسم به خطّ غبار * ز اسرار عشق و ز رخسار يار تو چون موى زلفش مپيچ اى حريف * كه در صف نَاستد نزار ضعيف « 1 » زمانى درآيى به صفّ رجال * كز اهل ملامت شوى چون هلال چو اهل ملامت بنشناختى « 2 » * به منزل رسيدى و درباختى بسى خام نادان ناديده يار * به نزديك جانان بيابند بار 2390 چو دلشان نباشد به خدمت اسير * نبينند انوار و سيماى پير تو گر پير بينى و گر طفل خرد « 3 » * ببين تا ز ميدان كه گويى ببرد « 4 » تو در ذات بنگر مبين در صفات * تو بر غير معنى مكن التفات كه در ذات ذاتَست انوار عشق * نبيند به جز عشق اسرار عشق من اين سير مخفى و انوار « 5 » ذات * بديدم چو در ظلمت آب حيات 2395 ولى حيفم آيد كه اين سير « 6 » جان * درآرم به الفاظ و شرح و بيان چه گر شرح كنزَست اين راز دل * نداند كسى « 7 » غير غمّاز دل هر آن كو نبود است « 8 » همراه من * چه داند غم و محنت و آه من دل تشنه « 9 » داند يقين قدر آب * تو گر روزه‌دارى مبين « 10 » در سراب چنين گفت يزدان كه الصّوم لى « 11 » * از آن صوم بگزيد شاه ولى 2400 نهانَست انوار در نار عشق * شَهَست آگه از سرّ زنار عشق
هامش
( 1 ) . م : نزار و نحيف ؛ س ، ك : نزار و ضعيف . ( 2 ) . ج ، س : نه بشناختى . ( 3 ) . ج ، س ، ك : خورد . ( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ ببين تا كه گويى ز ميدان ببرد ] .( 5 ) . ن ، ك : مخفى در انوار . ( 6 ) . اصل : سير . ( 7 ) . م : نداند كسش . ( 8 ) . س : نبوده است . ( 9 ) . ل : ولى تشنه . ( 10 ) . ن : مرو . ( 11 ) . ر . ك : الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 77 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 304 .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 236 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى