از اين آمدوشد مترس اى غلام * كه آخر بيابى مقام تمام
مقام تمامت بگويم كجاست * اگر سجده آرى بدان قدّ راست
مقام تمام و جهان يقين * به جز چشم و ابروى جانان مبين
2385 دو حرفى نويسم به خطّ غبار * ز اسرار عشق و ز رخسار يار
تو چون موى زلفش مپيچ اى حريف * كه در صف نَاستد نزار ضعيف « 1 »
زمانى درآيى به صفّ رجال * كز اهل ملامت شوى چون هلال
چو اهل ملامت بنشناختى « 2 » * به منزل رسيدى و درباختى
بسى خام نادان ناديده يار * به نزديك جانان بيابند بار
2390 چو دلشان نباشد به خدمت اسير * نبينند انوار و سيماى پير
تو گر پير بينى و گر طفل خرد « 3 » * ببين تا ز ميدان كه گويى ببرد « 4 »
تو در ذات بنگر مبين در صفات * تو بر غير معنى مكن التفات
كه در ذات ذاتَست انوار عشق * نبيند به جز عشق اسرار عشق
من اين سير مخفى و انوار « 5 » ذات * بديدم چو در ظلمت آب حيات
2395 ولى حيفم آيد كه اين سير « 6 » جان * درآرم به الفاظ و شرح و بيان
چه گر شرح كنزَست اين راز دل * نداند كسى « 7 » غير غمّاز دل
هر آن كو نبود است « 8 » همراه من * چه داند غم و محنت و آه من
دل تشنه « 9 » داند يقين قدر آب * تو گر روزهدارى مبين « 10 » در سراب
چنين گفت يزدان كه الصّوم لى « 11 » * از آن صوم بگزيد شاه ولى
2400 نهانَست انوار در نار عشق * شَهَست آگه از سرّ زنار عشق
هامش
( 1 ) . م : نزار و نحيف ؛ س ، ك : نزار و ضعيف .
( 2 ) . ج ، س : نه بشناختى .
( 3 ) . ج ، س ، ك : خورد .
( 4 ) . م ، مصراع دوم :[ ببين تا كه گويى ز ميدان ببرد ] .( 5 ) . ن ، ك : مخفى در انوار .
( 6 ) . اصل : سير .
( 7 ) . م : نداند كسش .
( 8 ) . س : نبوده است .
( 9 ) . ل : ولى تشنه .
( 10 ) . ن : مرو .
( 11 ) . ر . ك : الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 77 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 304 .