چنين گفت لقمان يزدانپرست * پسر را كه ياد آر عهد الست
مبين در دو عالم به جز نور « 1 » دوست * كه ذرّات كونين قائم به اوست « 2 »
2255 دمى غفلت از كردگار قديم * گناهى « 3 » بزرگَست و ظلمى عظيم « 4 »
به طاعت توان برد گوى مراد * به خدمت درافزا چو اهل رشاد « 5 »
چو فرمان حق برد نفس تو زود * به رويت خداوند در برگشود
چو در برگشايد به رويت حبيب * برو جان بابا كه گشتى طبيب
چو چشم تو بينا شد از نور علم * مگردان رخ از خلق و بفزا به حلم
2260 به هر نيك و بد كت رسَد زينهار * صبورى گزين همچو مردان كار
حكيمانه مىكن نظر در جهان * بدنها نكو دار از بهر جان « 6 »
چو شفقت نمايى به خلق اى پسر * ترا خادم آيد جهان سربهسَر
ز روى « 7 » تبختُر مرو بر زمين * چو پاكان طريق عدالت گزين
تو خلق جهان را نگهدار باش * كه در خلق سّريست پنهان و فاش « 8 »
2265 بفرمايشان كارهاى صواب * كز افعال منكَر درآيد عذاب
به ظنّ و قرينه « 9 » مرو راه دل * كه سُلطان جانَست آگاه « 10 » دل
بناى جهان حق به حكمت نهاد * ز آب و گل آدم به حكمت بزاد
به حكمت توان برد گوى سبق * تو اين سِر و ليكن مجو در « 11 » ورق « 12 »
حكيم خردمند دانا كسيست * كه با قدرت افتاده همچون خسيست
2270 چو لقمان به پايهء « 13 » نبوّت رسيد * ز انصاف حكمت بر آن برگزيد
كه علم « 14 » رسالت نه كاريست خرد « 15 » * نقود امانت كه يا رد سپرد
هامش
( 1 ) . س : روى .
( 2 ) . ل ، ن : قايم به دوست .
( 3 ) . م : خطايى .
( 4 ) . ل : ظلم عظيم .
( 5 ) . م : درافزا ز بهر رشاد .
( 6 ) . اصل : جان .
( 7 ) . م . ز راه .
( 8 ) . ل : پنهان نه فاش .
( 9 ) . س : به ظن قرينه .
( 10 ) . س : جانست و آگاه .
( 11 ) . ل : از .
( 12 ) . ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ تو اين سر مجو لكن اندر ورق ] .( 13 ) . س : به پاى .
( 14 ) . س ، ك : كه كار .
( 15 ) . ل ، ج : خورد .