تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
چنين گفت لقمان يزدان‌پرست * پسر را كه ياد آر عهد الست مبين در دو عالم به جز نور « 1 » دوست * كه ذرّات كونين قائم به اوست « 2 » 2255 دمى غفلت از كردگار قديم * گناهى « 3 » بزرگَست و ظلمى عظيم « 4 » به طاعت توان برد گوى مراد * به خدمت درافزا چو اهل رشاد « 5 » چو فرمان حق برد نفس تو زود * به رويت خداوند در برگشود چو در برگشايد به رويت حبيب * برو جان بابا كه گشتى طبيب چو چشم تو بينا شد از نور علم * مگردان رخ از خلق و بفزا به حلم 2260 به هر نيك و بد كت رسَد زينهار * صبورى گزين همچو مردان كار حكيمانه مىكن نظر در جهان * بدنها نكو دار از بهر جان « 6 » چو شفقت نمايى به خلق اى پسر * ترا خادم آيد جهان سربه‌سَر ز روى « 7 » تبختُر مرو بر زمين * چو پاكان طريق عدالت گزين تو خلق جهان را نگهدار باش * كه در خلق سّريست پنهان و فاش « 8 » 2265 بفرمايشان كارهاى صواب * كز افعال منكَر درآيد عذاب به ظنّ و قرينه « 9 » مرو راه دل * كه سُلطان جانَست آگاه « 10 » دل بناى جهان حق به حكمت نهاد * ز آب و گل آدم به حكمت بزاد به حكمت توان برد گوى سبق * تو اين سِر و ليكن مجو در « 11 » ورق « 12 » حكيم خردمند دانا كسيست * كه با قدرت افتاده همچون خسيست 2270 چو لقمان به پايهء « 13 » نبوّت رسيد * ز انصاف حكمت بر آن برگزيد كه علم « 14 » رسالت نه كاريست خرد « 15 » * نقود امانت كه يا رد سپرد
هامش
( 1 ) . س : روى . ( 2 ) . ل ، ن : قايم به دوست . ( 3 ) . م : خطايى . ( 4 ) . ل : ظلم عظيم . ( 5 ) . م : درافزا ز بهر رشاد . ( 6 ) . اصل : جان . ( 7 ) . م . ز راه . ( 8 ) . ل : پنهان نه فاش . ( 9 ) . س : به ظن قرينه . ( 10 ) . س : جانست و آگاه . ( 11 ) . ل : از . ( 12 ) . ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ تو اين سر مجو لكن اندر ورق ] .( 13 ) . س : به پاى . ( 14 ) . س ، ك : كه كار . ( 15 ) . ل ، ج : خورد .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 228 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى