شنيدى كه يوسف در اوّل چه ديد * ز اخوان كشيدى عذاب شديد « 1 »
2205 هم از شاه مصر و هم از مصريان * بسى ديد خوارى ازين و از آن
نديدند اخوان رخ چون مهش * به خوارى « 2 » فكندند اندر چهش
به صد رنج و محنت به مصر اوفتاد * پس آنگه به زنجير و حصر « 3 » اوفتاد
جمالش نديدند آن غافلان * كه مُردهدلانند « 4 » اهل جهان « 5 »
نبينند آب روان زير خاك * درين خاك پنهانست آن گنج پاك « 6 »
2210 ازُو غافل القصّه آن سركشان * كه عاشق نبودند چون سرخوشان
به مصرش غلامانه بفروختند * چو شمعش به هر جمع مىسوختند
همه مست و مغرُور احوال خويش * دو چشم لئيمانه بر مال خويش
تحمّل بسى كرد آن مُستمند * به اميد آنكه « 7 » شود سَربلند
ز بس رنج و خوارى كه جانش كشيد * ز درگاه يزدان پناهش رسيد « 8 »
2215 ابر تخت شاهى نشست او به ناز * عزيز زمان گشت و شد سرفراز
چو در مصر سُلطان شد و شهريار * فرستاد قحطى خداوندگار
از آنسان كه در جملهء مصريان * درافتاد فرياد و زارى نان
همه بنده گشتند و زار و ضعيف * كه اوّل نگشتند يار و اليف
عيال و قماش و زر و ملك و مال * ربود از خلايق به حُسن و جمال « 9 »
در اوّل نديدند روى چو ماه « 10 » * در آخر ز خجلت همه « 11 » روسياه « 12 »
ز خوف تن و جان و امّيد و نان * سرى مىنهادند آن مصريان
هرآنكو در اوّل محبّت فزود * در آخر به مهر آن مهش درگشود
تو در مصر « 13 » يوسف مبين بندهوار * كه آخر چو اخوان « 14 » شوى شرمسار
هامش
( 1 ) . م ، مصراع دوم :[ ز اخوان چه ديد از عذاب شديد ] .( 2 ) . س : بخارى .
( 3 ) . س ، ك : به زنجير خضر .
( 4 ) . اصل : مرده .
( 5 ) . ن ، س ، ك : خلق جهان .
( 6 ) . م ، مصراع دوم :[ نيابند در خاكدان گنج پاك ] .( 7 ) . م : آن كو .
( 8 ) . م ، ل ، ن ، س ، ك : امانش رسيد .
( 9 ) . م ، مصراع دوم :[ از مردم گرفتى بحسن و جمال ] .( 10 ) . م : رويش چو ماه .
( 11 ) . س : شده .
( 12 ) . اصل : روسياه .
( 13 ) . م : درين مصر .
( 14 ) . ل : ز اخوان ؛ س : چه اخوان .