تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

تتمهء « 1 » حكايت فتح مكّه

چو شاه قريش آمد اندر وجود * به رويش نمودند بتها سجود دل مكّيان چون حجر گشته بود * همه عاق و خود را « 2 » و كور و كبود ندانسته كان شاه هر دو سراست * انيس قديم و حبيب خداست ابر قصد جانش همه « 3 » ماه و سال * چو هندو فزودند جنگ و جدال به غربت فكندنش آن قوم رد * ندارد كنارى « 4 » ديار حسَد 2230 چو باز آمد آن شه به بيت الحرام * خدا گفت تيغت برآر از نيام بكش كافران را مبين رويشان * كه دائم « 5 » ندارند ازين‌رو نشان نديدند رويت در آغاز كار * چه سود اندر آخر كه شد كارزار نيابند از ايمان درين حال سود * كه از خوف « 6 » گويند ترك جحود چو نور سحرگه بتابد بتاز « 7 » * طهارت برآور « 8 » درآ در نماز 2235 كه چون خور برآيد نماز آورى * به محراب روى « 9 » كه راز آورى ؟ « 10 » قضا درنگنجد درين وقت و حال * تو فرصت نگهدار و منما جدال « 11 » تو در آز و سختى « 12 » نگهدار دوست * كه سختى نمودن همه خوى اوست به سختى مگردان رخ از يار خويش * اگر نازنينى بكش بار « 13 » خويش بگويم نگويم « 14 » چه گويم كه من * نديد غم و درد در مرد و زن 2240 مكمّل نديدم كسى در جهان * مكمّل كه باشد دل مهربان كسى خواهم اى دل كه باشد چو خاك * نجسها ستاند دهد نور پاك « 15 »
هامش
( 1 ) . ل : اين كلمه را ندارد . ( 2 ) . س ، ك : خودراى . ( 3 ) . اصل : همه . ( 4 ) . م ، ل : كنارى ندارد ؛ س : ندارد گذارى . ( 5 ) . س ، ك : دانم . ( 6 ) . م : از ترس . ( 7 ) . س : بناز . ( 8 ) . م : ز راه طهارت ؛ ل : درآور . ( 9 ) . ك : رويى . ( 10 ) . ل : نياز آورى ؛ س : زار آورى . ( 11 ) . ن : جمال . ( 12 ) . م : تو در وقت سختى . ( 13 ) . س : يار . ( 14 ) . س ، ك : بگويم . ( 15 ) . ل : مصراعها را جابه‌جا دارد .