تتمهء « 1 » حكايت فتح مكّه
چو شاه قريش آمد اندر وجود * به رويش نمودند بتها سجود
دل مكّيان چون حجر گشته بود * همه عاق و خود را « 2 » و كور و كبود
ندانسته كان شاه هر دو سراست * انيس قديم و حبيب خداست
ابر قصد جانش همه « 3 » ماه و سال * چو هندو فزودند جنگ و جدال
به غربت فكندنش آن قوم رد * ندارد كنارى « 4 » ديار حسَد
2230 چو باز آمد آن شه به بيت الحرام * خدا گفت تيغت برآر از نيام
بكش كافران را مبين رويشان * كه دائم « 5 » ندارند ازينرو نشان
نديدند رويت در آغاز كار * چه سود اندر آخر كه شد كارزار
نيابند از ايمان درين حال سود * كه از خوف « 6 » گويند ترك جحود
چو نور سحرگه بتابد بتاز « 7 » * طهارت برآور « 8 » درآ در نماز
2235 كه چون خور برآيد نماز آورى * به محراب روى « 9 » كه راز آورى ؟ « 10 »
قضا درنگنجد درين وقت و حال * تو فرصت نگهدار و منما جدال « 11 »
تو در آز و سختى « 12 » نگهدار دوست * كه سختى نمودن همه خوى اوست
به سختى مگردان رخ از يار خويش * اگر نازنينى بكش بار « 13 » خويش
بگويم نگويم « 14 » چه گويم كه من * نديد غم و درد در مرد و زن
2240 مكمّل نديدم كسى در جهان * مكمّل كه باشد دل مهربان
كسى خواهم اى دل كه باشد چو خاك * نجسها ستاند دهد نور پاك « 15 »
هامش
( 1 ) . ل : اين كلمه را ندارد .
( 2 ) . س ، ك : خودراى .
( 3 ) . اصل : همه .
( 4 ) . م ، ل : كنارى ندارد ؛ س : ندارد گذارى .
( 5 ) . س ، ك : دانم .
( 6 ) . م : از ترس .
( 7 ) . س : بناز .
( 8 ) . م : ز راه طهارت ؛ ل : درآور .
( 9 ) . ك : رويى .
( 10 ) . ل : نياز آورى ؛ س : زار آورى .
( 11 ) . ن : جمال .
( 12 ) . م : تو در وقت سختى .
( 13 ) . س : يار .
( 14 ) . س ، ك : بگويم .
( 15 ) . ل : مصراعها را جابهجا دارد .