دار دنيا كه مورد احكام شريعتست ، مصلوب و مغلوب شد ؛ و از مرتبهء جامعيّت محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - بازماند . « 1 »
كجا نفس تسليم فرمانپذير * كه باشد امير و زيد چون فقير
نهد از سر و هوش پا در طريق * كه در راه بايد چنين كَس رفيق
2160 چو احمد درآيد به عشق تمام * فشاند دررها ابر خاص و عام
حكومت نمايد به انس و ملك * بگيرد جهان از سما تا سمك
به صحرا نمايد خضروش طريق * به دريا درآيد نگردد « 2 » غَريق « 3 »
براهيم گردد به هَر « 4 » نار و دود * درآيد به قتل جگرگوشه « 5 » زود
كه تا ره به تأويل قُرآن برد * خبردار اسرار قربان « 6 » شود
2165 از آن نفس خود كرد قربان خليل * كه بنهاد سَر در بر « 7 » جبرئيل
چو در سرّ آتش همه يار ديد * در آن نار صد گون گلزار ديد « 8 »
چو يارش خدا بود در مغز پوست * نيفتاد چشمش به جز روى دوست
به بخشش فزودى چو ابر بهار * نظر برگشودى ز ايثار « 9 » يار
كه بىدوست هرگز نخوردى طَعام * ابا دوست گفتى درود و سلام « 10 »
2170 حكايت نكردى به جز يار خوش * از آن گل همى چيد در نار خويش
چو « 11 » مهمان نديدى نپختى « 12 » طعام * چو بىيار بودى نگفتى كلام
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك ( كلا ) : [ در بيان آنكه نفس حضرت رسالت ( ل ، ج : ص ) صلى اللّه عليه ( س ، ك : و آله ) و سلم از آن ( ج ، س ، ك : اين ) جهت در كسوت ملك مقرب ( ل : و نبى مرسل ) مىنمود كه از شرك منزه بود و نفس ابراهيم ( ج ، س ، ك : خليل ) على نبينا و عليه السلام ( ل : اين جمله را ندارد ) از آن سبب ( ل : اين كلمه را ندارد ) به شكل گوسفند نمود كه هرچند تسليم بود ( ج ، س ، ك : اما ) خالى از حيوانيتى نبود و نفس منصور از ( ل :
سبب ) در صورت سگ ( ل ، ن ، س : از او ) جدا شد كه هنوز مبدل نشده ( ك : بود ) و حقيقت محض برو تجلى ( ج ، س ، ك : جلوه ) نمود . ( ل : و السلام ) ( ل : گوش به نظم دار ) و صلى اللّه على محمد و آله ( ك : و سلم نظم ) ] ، بقيهء جمله را ندارند .
( 2 ) . ن : بگردد .
( 3 ) . ك ، مصراع دوم :[ به دريا چو الياس نبود غريق ] .( 4 ) . ل : ابر نار .
( 5 ) . اصل : جگرگوش ؛ ك : جگرخسته .
( 6 ) . ل ، س ، ك : قرآن .
( 7 ) . ل ، ن ، ج ، س : سر بر در .
( 8 ) . س ، ك : چيد .
( 9 ) . ل : بايثار .
( 10 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ چو بىيار بودى نگفتى كلام ] .( 11 ) . ل : تو .
( 12 ) . م : نخوردى .