تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
دار دنيا كه مورد احكام شريعتست ، مصلوب و مغلوب شد ؛ و از مرتبهء جامعيّت محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - بازماند . « 1 »
كجا نفس تسليم فرمان‌پذير * كه باشد امير و زيد چون فقير نهد از سر و هوش پا در طريق * كه در راه بايد چنين كَس رفيق 2160 چو احمد درآيد به عشق تمام * فشاند دررها ابر خاص و عام حكومت نمايد به انس و ملك * بگيرد جهان از سما تا سمك به صحرا نمايد خضروش طريق * به دريا درآيد نگردد « 2 » غَريق « 3 » براهيم گردد به هَر « 4 » نار و دود * درآيد به قتل جگرگوشه « 5 » زود كه تا ره به تأويل قُرآن برد * خبردار اسرار قربان « 6 » شود 2165 از آن نفس خود كرد قربان خليل * كه بنهاد سَر در بر « 7 » جبرئيل چو در سرّ آتش همه يار ديد * در آن نار صد گون گلزار ديد « 8 » چو يارش خدا بود در مغز پوست * نيفتاد چشمش به جز روى دوست به بخشش فزودى چو ابر بهار * نظر برگشودى ز ايثار « 9 » يار كه بىدوست هرگز نخوردى طَعام * ابا دوست گفتى درود و سلام « 10 » 2170 حكايت نكردى به جز يار خوش * از آن گل همى چيد در نار خويش چو « 11 » مهمان نديدى نپختى « 12 » طعام * چو بىيار بودى نگفتى كلام
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك ( كلا ) : [ در بيان آنكه نفس حضرت رسالت ( ل ، ج : ص ) صلى اللّه عليه ( س ، ك : و آله ) و سلم از آن ( ج ، س ، ك : اين ) جهت در كسوت ملك مقرب ( ل : و نبى مرسل ) مىنمود كه از شرك منزه بود و نفس ابراهيم ( ج ، س ، ك : خليل ) على نبينا و عليه السلام ( ل : اين جمله را ندارد ) از آن سبب ( ل : اين كلمه را ندارد ) به شكل گوسفند نمود كه هرچند تسليم بود ( ج ، س ، ك : اما ) خالى از حيوانيتى نبود و نفس منصور از ( ل : سبب ) در صورت سگ ( ل ، ن ، س : از او ) جدا شد كه هنوز مبدل نشده ( ك : بود ) و حقيقت محض برو تجلى ( ج ، س ، ك : جلوه ) نمود . ( ل : و السلام ) ( ل : گوش به نظم دار ) و صلى اللّه على محمد و آله ( ك : و سلم نظم ) ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 2 ) . ن : بگردد . ( 3 ) . ك ، مصراع دوم :[ به دريا چو الياس نبود غريق ] .( 4 ) . ل : ابر نار . ( 5 ) . اصل : جگرگوش ؛ ك : جگرخسته . ( 6 ) . ل ، س ، ك : قرآن . ( 7 ) . ل ، ن ، ج ، س : سر بر در . ( 8 ) . س ، ك : چيد . ( 9 ) . ل : بايثار . ( 10 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ چو بىيار بودى نگفتى كلام ] .( 11 ) . ل : تو . ( 12 ) . م : نخوردى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 222 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى