بگفتا ندانم كه منصور كيست * كه ناظر شناسد كه منظور كيست
مريدان از ان « 1 » پير غافل بدند * رسيدند ازين ره بدان ره شدند
تهىدست با « 2 » پيش پير آمدند * كبيرانه رفته صغير آمدند
2105 از ايشان بپرسيد پير دلير * كه شرحى بگوييد از ان ژندهشير « 3 »
بگفتند با شيخ آن قوم گيج * كه ديديم در ره بسى تاب و پيچ
بسى سعى كرديم و سير و طواف * نياريم گفتن به رويت گزاف
يكى پير ديديم شوريدهبخت * چو مستى فتاده به پاى درخت
سگى سر نهاده ابر پاى او * كه سيماش ماند به سيماى او « 4 »
2110 تو گويى كه فرزند صلبى اوست * به سان دو آيينهشان روبروست
نه طبل و علم بود و نى كوس و صنج « 5 » * نه اسب و شتر بود نى مال و گنج
گر او شيخ بودى بُدى طمطُراق « 6 » * وصالى نمودى ز بعد فَراق
بخنديد شيخ و زبان برگشاد * كه منصور وقتَست و سُلطان داد « 7 »
دگرباره بايد بر او شدن * ورين سو نبينيد از « 8 » آنسو شدن « 9 »
2115 چو خضر ار گريزد نباشد عجب * كه در راه بنهد « 10 » همه گام چپ
جهان را شناساست از عين راست * جهانش نداند « 11 » كه بحر صفاست
بياريد زودش كه روح منَست * حيوة من است و فتوح منَست
مريدان سرگشته بار دگر * قدم مىنهادند « 12 » زير و زبَر
به نزديك آن شير غرّان شدند * چو بنده ثناخوان سُلطان شدند
2120 تحيّات آن پير مشتاق زار * رساندند و گفتند اى مردِ كار
هامش
( 1 ) . ن : كزان .
( 2 ) . ج ، س ، ك : تا .
( 3 ) . ج ، س : زنده پير .
( 4 ) . ل ، مصراع دوم :[ كه سيماش بودى چو سيماى او ] .( 5 ) . ل ، ك : سنج .
( 6 ) . ك : بدين طمطراق .
( 7 ) . ج : راد .
( 8 ) . ل ، ك : نبينيد آن .
( 9 ) . س ، مصراع دوم :[ و زين سو نبايد بدانسو شدن ] .( 10 ) . س ، ك : ننهد .
( 11 ) . ن ، س ، ك : جهان غافل از وى .
( 12 ) . ك : قدم برنهادند .