تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
چو خورشيد رخشان چو ماه بلند * سگ نامرادى گرفته « 1 » به بند 2085 به نزديك شهرى چو منزل گرفت * نهان همچو جان جاى در دل گرفت در ان شهر مردى خبردار بود * كه زندهء زمان بود و بيدار بود مريدان خبر كرد از ان گنج پاك * كه آمد يكى پير بس دردناك سپهدار عشقَست و سالار درد * كند گنج پيدا خود « 2 » از خاك [ ورد ] « 3 » جدا گشته از خود چو مى از « 4 » عنب * كز انوار حق است و آثار رب « 5 » 2090 همه نور پاكَست نار « 6 » آفرين * ز سر تا به پايش هزار آفرين به پيشم درآريد آن كان نور * كه بىاو ندارم زمانى حضور ابر جست‌وجويش درآييد زود * در انوار نارش مبينيد « 7 » دود مريدان چو رفتند از آن دشت و بوم * بدان خور رسيدند همچون نجوم ستاره چه باشد به نزديك هور * كبابى چه باشد « 8 » به پيش تنور « 9 » 2095 چو آن خور بديدند در زير ابر * به صُورت نمودار پيران گبر بسى خرقه كهنه به سر بسته بود * كه از خويش آزاد و وارسته « 10 » بود خلايق به چشمش عدم مىنمود * چه « 11 » گر بر دو عالم كرم مىفزود به عالم نمىديد همتاى « 12 » خويش * ابا خويش مىگفت « 13 » سوداى خويش رسيدند نزديك انوار هو * مريدان آن شيخ منصورجو 2100 يكى پير ديدند با كلبكى « 14 » * گذشتند بر وى به ريب و شكى يكى باز پرسيد از آن مرد كار * كه منصور ديدى در اين رهگذار
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، س ، ك : كشيده . ( 2 ) . م ، ل ، ن ، ج ، ك : چو از . ( 3 ) . اصل : گنج . ( 4 ) . ك : در . ( 5 ) . م : حقست و از نور رب . ( 6 ) . ج ، س ، ك : پاك است و نار . ( 7 ) . س ، ك : نه بينيد . ( 8 ) . م : چه سنجد ؛ ك : چه تابد . ( 9 ) . س : به نزديك خور . ( 10 ) . س : آزاد وارسته . ( 11 ) . س : چو . ( 12 ) . س : يكتاى . ( 13 ) . ن ، ج ، س ، ك : مىپخت . ( 14 ) . س : كل سگى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 218 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى