چو خورشيد رخشان چو ماه بلند * سگ نامرادى گرفته « 1 » به بند
2085 به نزديك شهرى چو منزل گرفت * نهان همچو جان جاى در دل گرفت
در ان شهر مردى خبردار بود * كه زندهء زمان بود و بيدار بود
مريدان خبر كرد از ان گنج پاك * كه آمد يكى پير بس دردناك
سپهدار عشقَست و سالار درد * كند گنج پيدا خود « 2 » از خاك [ ورد ] « 3 »
جدا گشته از خود چو مى از « 4 » عنب * كز انوار حق است و آثار رب « 5 »
2090 همه نور پاكَست نار « 6 » آفرين * ز سر تا به پايش هزار آفرين
به پيشم درآريد آن كان نور * كه بىاو ندارم زمانى حضور
ابر جستوجويش درآييد زود * در انوار نارش مبينيد « 7 » دود
مريدان چو رفتند از آن دشت و بوم * بدان خور رسيدند همچون نجوم
ستاره چه باشد به نزديك هور * كبابى چه باشد « 8 » به پيش تنور « 9 »
2095 چو آن خور بديدند در زير ابر * به صُورت نمودار پيران گبر
بسى خرقه كهنه به سر بسته بود * كه از خويش آزاد و وارسته « 10 » بود
خلايق به چشمش عدم مىنمود * چه « 11 » گر بر دو عالم كرم مىفزود
به عالم نمىديد همتاى « 12 » خويش * ابا خويش مىگفت « 13 » سوداى خويش
رسيدند نزديك انوار هو * مريدان آن شيخ منصورجو
2100 يكى پير ديدند با كلبكى « 14 » * گذشتند بر وى به ريب و شكى
يكى باز پرسيد از آن مرد كار * كه منصور ديدى در اين رهگذار
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، س ، ك : كشيده .
( 2 ) . م ، ل ، ن ، ج ، ك : چو از .
( 3 ) . اصل : گنج .
( 4 ) . ك : در .
( 5 ) . م : حقست و از نور رب .
( 6 ) . ج ، س ، ك : پاك است و نار .
( 7 ) . س ، ك : نه بينيد .
( 8 ) . م : چه سنجد ؛ ك : چه تابد .
( 9 ) . س : به نزديك خور .
( 10 ) . س : آزاد وارسته .
( 11 ) . س : چو .
( 12 ) . س : يكتاى .
( 13 ) . ن ، ج ، س ، ك : مىپخت .
( 14 ) . س : كل سگى .