گهى سجده مىكرد ابر « 1 » آفتاب « 2 » * گهى سوى مهتاب « 3 » مىشد به تاب « 4 »
گهى آه مىزد به سوز و نياز * گهى سوختى [ همچو ] « 5 » شمع طراز
به هر سوى جستى دلارام خويش * كه باشد بيابد مگر كام خويش
چو بىيار نگرفت يكدم قرار * بگرداند رويش سوى خويش يار
در اثناى اين درد و محنت خليل * مگر خوابش آمد ز بهر دليل « 6 »
2055 در آن خواب ميمون بيداروش * شنيد از قضا صوت بسيار خوش
صداى « 7 » ندايى « 8 » به جانش رسيد * عيان بود و ليكن نهان مىشنيد
كه اى پور آزر خليلى خليل * ابر خلق عالم دليلى دليل « 9 »
چو بتهاى صورى « 10 » شكستى ز هش * برو زود فرزند صُلبى بكش
چو فرزندت اسحاق قربان كنى * نظر سُوى رخسار جانان كنى
2060 همان لحظه كز خواب بيدار شد * به امر خُداوند در كار شد
به قولى سماعيل در پيش برد * دگر قول اسحاق دلريش برد
چو از پور دلبند دل برگرفت * به قصدش يكى تيز خنجر گرفت
در آن دم فرستاد ربّ جليل * يكى گوسفندى ابا جبرئيل
كه اسحاق « 11 » بگذار و قربان مكن * تو انسان فدا بهر حيوان مكن
2065 كه كرديم « 12 » نفس ترا ما پَسند « 13 » * به چشمت نموديم چون گوسفند
بكش نفس سَركش كه گشتى « 14 » عليم * كه تا من درآيم به قلب سَليم
از آن گفتم اين سرّ مَردان راه * كه تأويل اصلَست و صورت تباه « 15 »
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : بر .
( 2 ) . م ، س : ماهتاب ؛ ك : ماضيات .
( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : خوشيد .
( 4 ) . ك : ثبات .
( 5 ) . اصل : چو .
( 6 ) . س ، ك ، مصراع دوم : [ مگر خوابش ( ك : خوابت ) آمد ز بهر دليل ] .
( 7 ) . اصل : صداى .
( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : صداى خطابى .
( 9 ) . اصل : دليل .
( 10 ) . ل ، ن ، ج : صغرى .
( 11 ) . ك : كه فرزند .
( 12 ) . س : گرديد .
( 13 ) . ل : ترا تا پسند ؛ ك : نفس تو مار را پسند .
( 14 ) . ج ، س : كه گردى .
( 15 ) . س : پناه .