تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
گهى سجده مىكرد ابر « 1 » آفتاب « 2 » * گهى سوى مهتاب « 3 » مىشد به تاب « 4 » گهى آه مىزد به سوز و نياز * گهى سوختى [ همچو ] « 5 » شمع طراز به هر سوى جستى دلارام خويش * كه باشد بيابد مگر كام خويش چو بىيار نگرفت يك‌دم قرار * بگرداند رويش سوى خويش يار در اثناى اين درد و محنت خليل * مگر خوابش آمد ز بهر دليل « 6 » 2055 در آن خواب ميمون بيداروش * شنيد از قضا صوت بسيار خوش صداى « 7 » ندايى « 8 » به جانش رسيد * عيان بود و ليكن نهان مىشنيد كه اى پور آزر خليلى خليل * ابر خلق عالم دليلى دليل « 9 » چو بتهاى صورى « 10 » شكستى ز هش * برو زود فرزند صُلبى بكش چو فرزندت اسحاق قربان كنى * نظر سُوى رخسار جانان كنى 2060 همان لحظه كز خواب بيدار شد * به امر خُداوند در كار شد به قولى سماعيل در پيش برد * دگر قول اسحاق دل‌ريش برد چو از پور دلبند دل برگرفت * به قصدش يكى تيز خنجر گرفت در آن دم فرستاد ربّ جليل * يكى گوسفندى ابا جبرئيل كه اسحاق « 11 » بگذار و قربان مكن * تو انسان فدا بهر حيوان مكن 2065 كه كرديم « 12 » نفس ترا ما پَسند « 13 » * به چشمت نموديم چون گوسفند بكش نفس سَركش كه گشتى « 14 » عليم * كه تا من درآيم به قلب سَليم از آن گفتم اين سرّ مَردان راه * كه تأويل اصلَست و صورت تباه « 15 »
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : بر . ( 2 ) . م ، س : ماهتاب ؛ ك : ماضيات . ( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : خوشيد . ( 4 ) . ك : ثبات . ( 5 ) . اصل : چو . ( 6 ) . س ، ك ، مصراع دوم : [ مگر خوابش ( ك : خوابت ) آمد ز بهر دليل ] . ( 7 ) . اصل : صداى . ( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : صداى خطابى . ( 9 ) . اصل : دليل . ( 10 ) . ل ، ن ، ج : صغرى . ( 11 ) . ك : كه فرزند . ( 12 ) . س : گرديد . ( 13 ) . ل : ترا تا پسند ؛ ك : نفس تو مار را پسند . ( 14 ) . ج ، س : كه گردى . ( 15 ) . س : پناه .