چو قوّت فزودت خداوندگار * تو مسكين تَرَك شو مجو اشتهار
1965 چو تو شيخ گشتى و پير زمان * مكن زندگانى چو پيرهزنان « 1 »
دوان « 2 » باش چون آب و چون خاك پست * چو باد و چو آتش مشو تيز و مست
منه دل چو طفلان به آز و هوس * غرض مشنو آخر بميران نفس « 3 »
محمّد كه سُلطان ارض و سماست * چو او برنخيزد چو او برنخاست « 4 »
به قدرت عيان و به شوكت نشان * به عزّت فزونتر ز انس و ز جان « 5 »
1970 كلام خُدا بود و كان رضا * صفا در بلا ديد و حق در عنا
خليل اندر آتش چو گل زان شكفت * كه بتها شكست و نهفت و نگفت
خليل اندر آذر از آن نور ديد * كه جبريل مشتاق و مهجور ديد
محمّد كه آتش ازو شد پديد * كجا سر درآرد به گفت و شنيد
اگر گفتوگو كرد با يار كرد * كه جام دمادم به « 6 » دلدار خَورد
1975 چو عاشق به معشوق يكتا نشست * نه كرسى [ بماند ] « 7 » و نه بالا و پست « 8 »
چو ملّاح دانا به دريا نشست * نه ماهى بماند و نه دام و نه شست « 9 »
چو صيّاد طرّار « 10 » دلبر گزيد * شود دام عالم برش ناپديد
چه گر عالم آرد به پيشش سجود * نبيند به جز جود حق در وجود
از آن در نگنجد به پيشش ملك * كه سرگشته يابد به خود در فلك « 11 »
1980 چو معشوق سركش به عاشق رسيد * رسالت نماند « 12 » شود ناپديد
تو كلّ اللّسان شو در اين وقت و حال * كه اين دم ندارم سر قيل و قال
هامش
( 1 ) . ج ، س ، ك : بيوهزنان .
( 2 ) . س : روان .
( 3 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : مميران نفس .
( 4 ) . ك : برنخواست .
( 5 ) . س : فزونتر ز آتش ز جان .
( 6 ) . ك : ز .
( 7 ) . اصل ، ل : نماند .
( 8 ) . س ، ك ، مصراع دوم :[ نه ماهى بماند نه دام و نه شست ] .( 9 ) . ل : نه آب و نه شست .
( 10 ) . ل : دلدار .
( 11 ) . م ، مصراع دوم :[ كه بر خويشتن سرگشته يابد فلك ] .( 12 ) . م ، ن : بماند .