دم زند ، زيرا « 1 » كه پيش از وصول به اين مرتبه استيلا و كبرياى عشق بر او غلبه كند و قواى نفسانى مدد يابد و هستىهاى « 2 » مخفى سر برزند و چون در خدمت پير كامل نباشد 1950 خصومت انبيا و اوليا در او پيدا شود و به صورت صرف « 3 » مشغول گردد و به هلاك انجامد . قوله « 4 » تعالى
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
« 5 » و حال بيشتر سالكان « 6 » كه بىپير به عشق مجاز رسند ، « 7 » چنين باشد ، كه تجلّى حق در كسوت انسانى نبينند ، و در معشوق بىادب نگاه كنند ، « 8 » و به طرد و غيرت عشق مبتلا و گرفتار « 9 » شوند ، نعوذ باللّه « 10 » . من ذلك ، و من جميع الفتن و المهالك ، « 11 » و صلّى اللّه على محمّد و آله 1955 و سلّم . « * »
بده ساقى آن مى كه آرد طرب * به آخر نيارد خمار و تعب
كه هر مى كه آخر خمار آورد * همه رنج و محنت به بار آورد
شفاى دو روزه مبين اى حكيم * كه آفل ندارد حيوة قديم « 12 »
هر آن لقمه كآرد غرور اى پسر * مشو غرّه اوّل « 13 » به آخر نگر
1960 به ملك دو عالم مكن التفات * تو مرآت ذاتى مبين در صفات
و ليكن مبين ذرّه « 14 » اى را حقير * كه از مهر ذرات شد مستنير
پسند دل خود به مردم پسند * به پاى خود اندر مرو در كمند « 15 »
مشو تا توانى در آزار كس * چه گر پيل وقتى بترس از مگس
هامش
( 1 ) . ج ، س ، ك : نشايد كه دم از محبت زند زيرا .
( 2 ) . ل : مستيهاى .
( 3 ) . ك : حرف .
( 4 ) . ج ، س ، ك : انجامد نعوذ باللّه قوله .
( 5 ) . التين / 4 .
( 6 ) . ج ، س : بيشتر از سالكان .
( 7 ) . س : برسند .
( 8 ) . ن ، ج ، س : نهبينند و در معشوق بىادبانه نگاه كنند .
( 9 ) . ن ، ج ، ك : عشق گرفتار .
( 10 ) . ن : بقيهء جمله را ندارد .
( 11 ) . ل : المهالك . ابتدا نظم . و بقيهء جمله را ندارد ؛ ج ، س ، ك : دارند : نعوذ باللّه من غضبه اللهم احفظنا بحرمه جلالك ، بقيهء جمله را ندارند . تنها « ك » دارد : نظم .
( * ) اين مقدمهء قسم ثانى مجددا با تغييراتى در رسالهء 35 ، مرآة الافراد ، ص 193 آمده است .
( 12 ) . س . ك : مقيم .
( 13 ) . ن ، ج : غره آن دم .
( 14 ) . س : زرهء .
( 15 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : اندر ميا در كمند .