تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
تو قوّت ستان و مشو زورمند * نصيحت‌پذير و نگهدار پند « 1 » چو دستت قوى شد ابر گنج « 2 » و مال * مشو غافل آخر بترس از زوال قوى دست بايد ابر زير « 3 » دست * تَرحّم نمايد چو سُلطان مست 1985 به نادان نگيرد يكى تا هزار « 4 » * كه نادان ندارد درين ره‌گذار « 5 » چو دانا به نادان « 6 » ستيز آورد * شررهاى خفته « 7 » به خيز آورد نمودارى ار خواهى از رستخيز * نظر كن زمانى به اهل ستيز تو گر مرد راهى و دارى نظر * ابر خُلق و خوى مُحَمّد نگر « 8 »

در معنى اللّهم « 9 » اهد قومى فانّهم لا يعلمون « 10 »

چو احمد درآمد به بخشندگى * كه دارد جهان از دمش زندگى چه گويم از آن بحر جود و كرم * كه چشمت به نانَست و سيم و درم اگر گوش هوش و دل دردمند * بيابى بدانى ره حق‌پسند يكى شمّه گويم ز اكرام او * كه اين سكّه حق زد ابر نام او چو جهّال بدخوى پركين و قهر * فزودندى اندر عسل سمّ « 11 » و زهر 1995 ابر قصد جانش شدندى چو مار * ازيشان نديدى به دل در غُبار بگفتى خدايا كه اين گمرهان * ز قيد « 12 » جهالت تو شان وارهان به جز اهدِ قومى نگفتى به دوست * كه فيض دو عالم ز الطاف اوست به هنگام خشم او بدين‌سان بود * كه در شأن دشمن ثناخوان بود در آن دم كه بستانش خندان شود * بر ارباب « 13 » حرمت همه جان شود
هامش
( 1 ) . ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ نصيحت‌پذير و مشو خودپسند ] .( 2 ) . ج ، س ، ك : ابر ملك . ( 3 ) . ل ، ن ، س : كه بر زير . ( 4 ) . اصل : هزار . ( 5 ) . ل : كنار . ( 6 ) . ج ، س ، ك : چو نادان بدانا . ( 7 ) . اصل : خفته . ( 8 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : حديث . ( 9 ) . ك : در معنى حديث اللهم . ( 10 ) . م : لا يعلمون و تحقيق آن ( ر . ك : شهاب الاخبار ، ص 137 ؛ فرهنگ مأثورات ، ص 77 ) . ( 11 ) . ل : ريم ؛ ج ، س ، ك : خون . ( 12 ) . ل : ز قصد . ( 13 ) . ن ، ج ، س ، ك : بارباب .