به انوار عشق و به آثار درد * ببيند بخواند « 1 » بداند « 2 » به خود
نمايد سراسر همه « 3 » باغ و ورد * به جان درپذيرد همه نيك و بد
تامّل نمايَد چو مردان كار * به انصاف گويد سخن بىغبار « 4 »
و گر در درونش حسد سَر زند * هلاهل به كان « 5 » شكر در زند
1905 مبادا اسير حسد هيچكس * تو سدّ سكندر حَسد دان و بس
ز يأجوج پرسى حسُودان ببين * يقين دان حسودَست « 6 » ديو لعين
خدا را حسد را مپندار « 7 » خرد « 8 » * كه بس پور آدَم در اين چاه « 9 » مرد
خدا بر حسودان ندارد نظر * حَسَد قهر حق دان و زان درگذر
كسى كز حسد پاك باشد ولى است * امام زمانَست و آل « 10 » على است
1910 حسد گر ندارى ندارى نظير * شدى فرد و آزاد از اين دار و گير
حسُود آن كسى دان كه خودبين بود * شرابش زحير و غذا كين بود
حسد كار طفلَست و فعل زنان * كه بر نقش باشند دستك زنان
حسد فكر جاه و تباهى كند * حسد ميل « 11 » ظلم و سياهى كند « 12 »
تمثيل « 13 »
سگى استخوانى به دندان گرفت * ز شادى « 14 » ره آب عمان گرفت
دران حال كان استخوان سخت داشت * دو چشم از قضا سوى عمان گماشت
سگى لقمهدار اندر آن آب ديد * چو گرگى كه مردار در خواب ديد
چو تمثال عكسش درآمد به چشم * بر او تلخ شد عيش از كين و خشم
ابر قصد آن سگ كه در آب « 15 » ديد * به دل در ز نار حسد تاب ديد
هامش
( 1 ) . ل ، ن : بخوابد .
( 2 ) . م : بداند بخواند .
( 3 ) . اصل : همه .
( 4 ) . س : عيار .
( 5 ) . ج ، س : بجان .
( 6 ) . س : يقين حسود است .
( 7 ) . س ، ك : بنداز .
( 8 ) . ج : خورد .
( 9 ) . ج ، س ، ك : درين راه .
( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : پور .
( 11 ) . س ، ك : نيل .
( 12 ) . ل : مصراعها را جابهجا دارد .
( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : حكايت .
( 14 ) . س : به شادى .
( 15 ) . ل : خواب .