تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
به انوار عشق و به آثار درد * ببيند بخواند « 1 » بداند « 2 » به خود نمايد سراسر همه « 3 » باغ و ورد * به جان درپذيرد همه نيك و بد تامّل نمايَد چو مردان كار * به انصاف گويد سخن بىغبار « 4 » و گر در درونش حسد سَر زند * هلاهل به كان « 5 » شكر در زند 1905 مبادا اسير حسد هيچ‌كس * تو سدّ سكندر حَسد دان و بس ز يأجوج پرسى حسُودان ببين * يقين دان حسودَست « 6 » ديو لعين خدا را حسد را مپندار « 7 » خرد « 8 » * كه بس پور آدَم در اين چاه « 9 » مرد خدا بر حسودان ندارد نظر * حَسَد قهر حق دان و زان درگذر كسى كز حسد پاك باشد ولى است * امام زمانَست و آل « 10 » على است 1910 حسد گر ندارى ندارى نظير * شدى فرد و آزاد از اين دار و گير حسُود آن كسى دان كه خودبين بود * شرابش زحير و غذا كين بود حسد كار طفلَست و فعل زنان * كه بر نقش باشند دستك زنان حسد فكر جاه و تباهى كند * حسد ميل « 11 » ظلم و سياهى كند « 12 »

تمثيل « 13 »

سگى استخوانى به دندان گرفت * ز شادى « 14 » ره آب عمان گرفت دران حال كان استخوان سخت داشت * دو چشم از قضا سوى عمان گماشت سگى لقمه‌دار اندر آن آب ديد * چو گرگى كه مردار در خواب ديد چو تمثال عكسش درآمد به چشم * بر او تلخ شد عيش از كين و خشم ابر قصد آن سگ كه در آب « 15 » ديد * به دل در ز نار حسد تاب ديد
هامش
( 1 ) . ل ، ن : بخوابد . ( 2 ) . م : بداند بخواند . ( 3 ) . اصل : همه . ( 4 ) . س : عيار . ( 5 ) . ج ، س : بجان . ( 6 ) . س : يقين حسود است . ( 7 ) . س ، ك : بنداز . ( 8 ) . ج : خورد . ( 9 ) . ج ، س ، ك : درين راه . ( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : پور . ( 11 ) . س ، ك : نيل . ( 12 ) . ل : مصراعها را جابه‌جا دارد . ( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : حكايت . ( 14 ) . س : به شادى . ( 15 ) . ل : خواب .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 207 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى