مكن سَرفرازى مجو « 1 » سرورى * همان به كه كلّى ز خود بگذرى « 2 »
كنون سر درآور به نزد مهان * مهان را چه دانى تو اى قلتبان
تو طرّهشناسى و كرّهشناس « 3 » * نه ناسى چه پرسى ز احوال ناس
از آن سخت گويم من اين راز دل * كه همراز من گشت غمّاز دل
1870 چو در نار عشقش منم آبناك « 4 » * نگويم سخن سست و بس خوابناك « 5 »
بسى نرم و آهسته « 6 » گفتم سخون * تو پس مىخزى همچو كرّه حرون
در بيان لو « 7 » كشف الغطاء ما ازددت يقينا « 8 »
قيامت به رويم چو بگشاد در * بديدم يكايك همه خير و شر « 9 »
در بيان الناس نيام « 10 » فاذا ماتوا انتبهوا « 11 »
تو در خواب غفلت بمانده هنوز * بميرى بدانى مگر حال و روز
در معنى اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ
« 12 » ، به موجبى كه حضرت سلطان العارفين و العاشقين شيخ ابى محمّد روزبهان « 13 » اشارت بدان نموده . « 14 »
جمالى نگفتم كه اين كودكان * به بازى رها كن پى خانومان
چنين گفت آن عاشق روزبه * كه با يار بودن « 15 » شب از روز به
هامش
( 1 ) . ل : مكن .
( 2 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ همان به كه زوتر ز خود بگذرى ] .( 3 ) . س ، ك : كرناشناس .
( 4 ) . ن : عشقش شدم آبناك ؛ س ، ك : عشقش شدم تابناك .
( 5 ) . بس آبناك .
( 6 ) . ك : بعد از اين بيت دارد ؛ گفتار .
( 7 ) . د ، ل ، ج ، ك : در معنى لو .
( 8 ) . ج : در آخر دارد : و السلام على من تبع الهدى ( ر . ك : غرر الحكم ، ج 2 ، ص 603 ) .
( 9 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : و له .
( 10 ) . د ، م ، ل : دنبالهء جمله را ندارند .
( 11 ) . ر . ك : احاديث و قصص مثنوى ، ص 417 ؛ كشف الخفا ، ج 2 ، ص 276 ؛ امثال و حكم ، ج 1 ، ص 276 .
( 12 ) . انعام / 91 .
( 13 ) . م ، ج ، س ، ك : روزبهان قدس اللّه سره .
( 14 ) . م ، ن ، ج ، س ، ك : فرموده ( س : است ) .
( 15 ) . ج ، س ، ك : كه با درد جانان .