تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كه يعنى به صورت ميفزاى هيچ * مده دل به دنياى پرتاب و پيچ چو خضر اى طلبكار آب حيات * به ظلمات بايد شدن سوى ذات كه مسكين سكندر از آن شد غمين * كه شاه زمان گشت و قطب زمين مرا شب چو روزَست و روزم چو عيد * كه هرگز نخوردم كباب قديد از آن روزبه گشته نامم « 1 » بلند * كه تلخى گزيدم به « 2 » حلواى قند 1885 چو اهل خيال و حريف ملال * ندارند ميلى به قربُ و وصال رها كن ببازند خود را در آز * كه دردى ندارند ابا « 3 » سوز و ساز تو با اهل دولت نشين اى سوار * خران را رها كن درين مرغزار تو با درد دلدار دلجو بساز * به يارى « 4 » نادان جاهل مناز ز نادان گريز و به دانا گريز * خدا را كه سركه به صهبا مريز سر خمّ جوشندهء « 5 » بىقرار * سزد « 6 » گر ببندى درين روزگار « 7 » كه اهل زمانه بسى جاهلند * ابر قصد مستان « 8 » و كين ملند « 9 » به خاصان نشين و به جام صبوح * همينَست مفتاح كلّ فتوح حريفان بازار آزادگان * شناسَند و دانند رازم عيان « 10 » كه قصدم ثناى حبيبَست و بس * كه رنجور روحش طَبيبَست و بس 1895 تو گر مست گردى از آن چشم « 11 » مست * بدانى رموزم بدان‌سان كه هست توقّف نمودم بسى منزلات * به يك‌سو نهادم غم مشكلات

در بيان تاريخ و خاتمهء كتاب

ز هشتصد چو بگذشت شصت و چهار * شد اين قسم از شرح كنز آشكار به وجهى چو گنجَست و رويى چو مار * به كامى شرابَست و جامى خمار 1900 ابر چشم داناى آزاد مرد * كه باشد درونش پر از عشق و درد « 12 »
هامش
( 1 ) . س : كارم . ( 2 ) . د ، م ، ل ، ن ، ك : ز . ( 3 ) . ج ، س ، ك : با . ( 4 ) . ن ، س ، ك : ببازى . ( 5 ) . ج ، ك : جوشيده . ( 6 ) . اصل : سزد . ( 7 ) . درين كارزار . ( 8 ) . ن : مشتاق . ( 9 ) . س : به كين مايلند . ( 10 ) . ك : دانند آزادگان . ( 11 ) . س : جام . ( 12 ) . س : عشق درد .