دريغا دريغا كه رهدان چست * تُرا جست و عقل تو او را « 1 » نجست « 2 »
دررهاى اهل محبّت به خاك * نديدى نديدى چو اهل مغاك
به زندان هستى نشستى چو مور * از آن ره نيابى به اهل قبور
غريبانه يكدم نديدم دلت * كه جان بسته دارى « 3 » درين « 4 » منزلت
1820 بسى راز گفتم به گوشت نرفت * صدايى به گوش خموشت نرفت
بر ارباب درد و به اصحاب عشق * چه گويم كه جانت نياورد صدق
من القصّه « 5 » زين رنج و زين « 6 » داغ و درد « 7 » * بهارم درآمد « 8 » برآورد ورد « 9 »
اگر شرح اين درد « 10 » گلگون كنم * جهان « 11 » خيالات موزون كنم
من اين شمع جانسوز گيتىفروز * همان به كه دارم نهان چون كنوز
1825 شبش روز گشته جمالى ز درد * تو بىدرد خواهى كمالات مرد
در بيان معنى حديث « 12 » لا تفضلونى على يونس بن متى « 13 » و فضيلت اهل ملامت
و آنكه رجحان يونس بر ساير انبيا از دو جهت بود يكى جفا كشيدن از امّت « 14 » و ديگر « 15 » آنكه برّى و بحرى بود ، چه بعد از آنكه به آتش عشق محترق گشته « 16 » بود در آبش انداختند تا آهن صفت « 17 » از ضرب سنگ ملامت نور محبّت از او ظاهر گردد ، پس « 18 » از جنس نور محمّدى 1830 - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 19 » جامع نبوّت و ولايت باشد . « 20 »
هامش
( 1 ) . د ، م ، ل : انرا .
( 2 ) . ج : به جست .
( 3 ) . ج ، س ، ك : جان بسته باشى .
( 4 ) . د : در ان .
( 5 ) . ل ، ج : معالقصه .
( 6 ) . ن ، ج : اين .
( 7 ) . س : زين داغ درد .
( 8 ) . ج : برآمد .
( 9 ) . ج : درد .
( 10 ) . م : ورد .
( 11 ) . ج : جهانى .
( 12 ) . ك : در بيان حديث .
( 13 ) . س : يونس ابن مطا ( ر . ك : كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 608 ؛ الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 182 ) .
( 14 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : يكى كثرت و جفا و ملامت كشيدن از امت .
( 15 ) . ل : ديگرى .
( 16 ) . ن ، ج ، س ، ك : آتش عشق سوخته بود .
( 17 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : پولاد صفت .
( 18 ) . ل : و پس .
( 19 ) . م ، ل : صلوات را ندارند ؛ ج ، ن : ص .
( 20 ) . م ، ن ، ج : در آخر دارند و صلى اللّه على النبى الامى العربى محمد ( ج : و آله ) ( م : على ساير المرسلين ) ( نأ و آله و اخوانه و سلم ) ؛ ل ، س ، ك : صلى اللّه على محمد و آله ( س : و سلم ) .