تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
دريغا دريغا كه ره‌دان چست * تُرا جست و عقل تو او را « 1 » نجست « 2 » دررهاى اهل محبّت به خاك * نديدى نديدى چو اهل مغاك به زندان هستى نشستى چو مور * از آن ره نيابى به اهل قبور غريبانه يك‌دم نديدم دلت * كه جان بسته دارى « 3 » درين « 4 » منزلت 1820 بسى راز گفتم به گوشت نرفت * صدايى به گوش خموشت نرفت بر ارباب درد و به اصحاب عشق * چه گويم كه جانت نياورد صدق من القصّه « 5 » زين رنج و زين « 6 » داغ و درد « 7 » * بهارم درآمد « 8 » برآورد ورد « 9 » اگر شرح اين درد « 10 » گلگون كنم * جهان « 11 » خيالات موزون كنم من اين شمع جانسوز گيتىفروز * همان به كه دارم نهان چون كنوز 1825 شبش روز گشته جمالى ز درد * تو بىدرد خواهى كمالات مرد

در بيان معنى حديث « 12 » لا تفضلونى على يونس بن متى « 13 » و فضيلت اهل ملامت

و آنكه رجحان يونس بر ساير انبيا از دو جهت بود يكى جفا كشيدن از امّت « 14 » و ديگر « 15 » آنكه برّى و بحرى بود ، چه بعد از آنكه به آتش عشق محترق گشته « 16 » بود در آبش انداختند تا آهن صفت « 17 » از ضرب سنگ ملامت نور محبّت از او ظاهر گردد ، پس « 18 » از جنس نور محمّدى 1830 - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 19 » جامع نبوّت و ولايت باشد . « 20 »
هامش
( 1 ) . د ، م ، ل : انرا . ( 2 ) . ج : به جست . ( 3 ) . ج ، س ، ك : جان بسته باشى . ( 4 ) . د : در ان . ( 5 ) . ل ، ج : مع‌القصه . ( 6 ) . ن ، ج : اين . ( 7 ) . س : زين داغ درد . ( 8 ) . ج : برآمد . ( 9 ) . ج : درد . ( 10 ) . م : ورد . ( 11 ) . ج : جهانى . ( 12 ) . ك : در بيان حديث . ( 13 ) . س : يونس ابن مطا ( ر . ك : كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 608 ؛ الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 182 ) . ( 14 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : يكى كثرت و جفا و ملامت كشيدن از امت . ( 15 ) . ل : ديگرى . ( 16 ) . ن ، ج ، س ، ك : آتش عشق سوخته بود . ( 17 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : پولاد صفت . ( 18 ) . ل : و پس . ( 19 ) . م ، ل : صلوات را ندارند ؛ ج ، ن : ص . ( 20 ) . م ، ن ، ج : در آخر دارند و صلى اللّه على النبى الامى العربى محمد ( ج : و آله ) ( م : على ساير المرسلين ) ( نأ و آله و اخوانه و سلم ) ؛ ل ، س ، ك : صلى اللّه على محمد و آله ( س : و سلم ) .