نصيحت چو زهرَست بر كام نفس * كه دايم « 1 » ز شيرَست آرام نفس
نصيحت چو زهرَست و دشمنكشَست « 2 » * نصيحت دليل و رسول هشَست « 3 »
1760 به جز در خزاين نيابند زهر * مجو اينچنين زهر از اهل شهر « 4 »
به قيمت چو زهر اى خردمند چيست * به غير ملوكش خريدار كيست
برايشان كه زهرَست همسنگ جان * نهان مىفرستند و بس رايگان
كه جان مىستانند و جان مىدهند * در اين سور و ماتم فغان مىكنند
چو نفست بميرد دلت زنده شد * همان نفس زيبا و پاينده شد
1765 چنان زهر بايد دهى اى حكيم * كه محدث نماند بماند قديم
تو آن شهد زهرين به سلطان مده * تو قند دوباره به حيوان مده
حكيما در اوّل تو آخر ببين * ببين زهر قاتل درين انگبين « 5 »
تو خواهى نباشى در آخر ملول * در اوّل مرنجان درون رسول
تو نصح عزيزان به جان درپذير * فقيرانه گفتم شعار امير
1770 من اين نصح و شفقت ندارم دريغ * به شفقت نيم من كَم از باد « 6 » و ميغ
در بيان حديث سافروا تصحّوا « 7 » تغنموا « 8 »
بَسى سود ديدم در ايثار جود * كز ايثار آيد « 9 » جَهان در سُجود « 10 »
گر اثبات ايثار و منزل كنم * و يا شرح ارواح مقبل كنم
جهان برنتابد ازين « 11 » سرگذشت * كه در آب « 12 » ديدم من آثار كشت
1775 چو كشتى بر آبست و امداد « 13 » باد * شود جان ملاح ازين سير شاد
هامش
( 1 ) . ل : دانم .
( 2 ) . ج : كس است . و ك : كن است .
( 3 ) . ج ، ك : من است .
( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : مصراعها را جابهجا دارند .
( 5 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : تو در انگبين .
( 6 ) . م : ابر ؛ ن ، س ، ك : بحر .
( 7 ) . س : در بيان حديث انصحوا .
( 8 ) . ج : در آخر دارد : و السلام ( ر . ك . احاديث و قصص مثنوى ، ص 437 ؛ جامع الصغير ، ج 2 ، ص 82 ) .
( 9 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : آمد .
( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : وجود .
( 11 ) . ل : از آن .
( 12 ) . ن ، ج ، ك : در خاك .
( 13 ) . س : بر اسب و امداد .