تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نصيحت چو زهرَست بر كام نفس * كه دايم « 1 » ز شيرَست آرام نفس نصيحت چو زهرَست و دشمن‌كشَست « 2 » * نصيحت دليل و رسول هشَست « 3 » 1760 به جز در خزاين نيابند زهر * مجو اين‌چنين زهر از اهل شهر « 4 » به قيمت چو زهر اى خردمند چيست * به غير ملوكش خريدار كيست برايشان كه زهرَست هم‌سنگ جان * نهان مىفرستند و بس رايگان كه جان مىستانند و جان مىدهند * در اين سور و ماتم فغان مىكنند چو نفست بميرد دلت زنده شد * همان نفس زيبا و پاينده شد 1765 چنان زهر بايد دهى اى حكيم * كه محدث نماند بماند قديم تو آن شهد زهرين به سلطان مده * تو قند دوباره به حيوان مده حكيما در اوّل تو آخر ببين * ببين زهر قاتل درين انگبين « 5 » تو خواهى نباشى در آخر ملول * در اوّل مرنجان درون رسول تو نصح عزيزان به جان درپذير * فقيرانه گفتم شعار امير 1770 من اين نصح و شفقت ندارم دريغ * به شفقت نيم من كَم از باد « 6 » و ميغ

در بيان حديث سافروا تصحّوا « 7 » تغنموا « 8 »

بَسى سود ديدم در ايثار جود * كز ايثار آيد « 9 » جَهان در سُجود « 10 » گر اثبات ايثار و منزل كنم * و يا شرح ارواح مقبل كنم جهان برنتابد ازين « 11 » سرگذشت * كه در آب « 12 » ديدم من آثار كشت 1775 چو كشتى بر آبست و امداد « 13 » باد * شود جان ملاح ازين سير شاد
هامش
( 1 ) . ل : دانم . ( 2 ) . ج : كس است . و ك : كن است . ( 3 ) . ج ، ك : من است . ( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : مصراعها را جابه‌جا دارند . ( 5 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : تو در انگبين . ( 6 ) . م : ابر ؛ ن ، س ، ك : بحر . ( 7 ) . س : در بيان حديث انصحوا . ( 8 ) . ج : در آخر دارد : و السلام ( ر . ك . احاديث و قصص مثنوى ، ص 437 ؛ جامع الصغير ، ج 2 ، ص 82 ) . ( 9 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : آمد . ( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س ، ك : وجود . ( 11 ) . ل : از آن . ( 12 ) . ن ، ج ، ك : در خاك . ( 13 ) . س : بر اسب و امداد .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 199 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى