تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
خلاف گذشته نگهدار دل * كه ديگر نجويى تو آزار دل نبايد نمودن ابا دل نبرد * كه كس با چنين خوى سودى نكرد خصوص آن دلى كو بود دردمند * كه باشد هميشه « 1 » به زلفى به بند چه گر دل هميشه حريص بلاست * بلاجوى مسكين نه يارش خداست 1800 تو با يار حق باش و خود را مباش * تو بادام قندى به حيوان مپاش ز اهل ملامت جهان بىخبر * طلبكار خير و گريزان ز شر « 2 » نه آن خير و شرّى كه آن بر دهد * ازين سر نيابد « 3 » از آن سر دهد بدين زور و بازوى فانى مناز * چو مور پرآورده هر سو متاز چو يوسف مكن ميل بر مصريان * چو يُونس فروشو تو در بحر جان « 4 » 1805 جمالت كه مرآت اهل دلست * نهان كن ز ديوى كه در منزلست ز شيطان انسى حذر كن حذر * كه پيشت درآيد چو شهد و شكر تو دشمن‌نوازى و ياران‌گداز * گرت دوست بايد گذر كن ز آز چو يوسف به دام زليخا فتاد * بسى فتنه ديدم كزان سِر بزاد زليخا چو زن بود و طاقت نداشت * زنان را به يوسف بسى برگماشت 1810 ابا جنس خود گفت احوال خود * از آن شد گرفتار اعمال خود تو مردى طلب كن چو گنج نهان * كه پوشيده بهتر متاع گران نگهدار فرصت ، به چنگ آر يار * كه يارست مرآت روز قرار « 5 » دريغا دريغا گرت دل بدى * به كوى ظريفانت منزل بدى دريغا دريغا گرت جان بُدى * برين درد دلسوزت « 6 » ايمان بدى 1815 دريغا دريغا كه چشمت نبود * به هنگام ديدار خشمت فزود
هامش
( 1 ) . اصل : هميشه . ( 2 ) . د ، ك : گريزان ثمر . ( 3 ) . ل : نتابد ؛ ك : نيايد . ( 4 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : به درياى جان . ( 5 ) . س ، ك : فرار . ( 6 ) . ن ، ج ، س : جانسوزت .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 201 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى