در بيان آنكه نصيحت چون زهرست و نفس از ان « 1 » گريزان ، ليكن « 2 » عاقبتش شيرينست و لهذا سرور و سلطان انبيا - صلّى « 3 » اللّه عليه و آله و سلّم - كه ملك كريمست به زهر انذار و ترياك « 4 » تبشير ، صورت و معنى عالم تمام بياراست « 5 » و از ايذاء و ملامت صورتپرستان 1750 ظاهربين باك « 6 » نداشت و به مقتضاى
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ
« 7 » ، ارباب كشف « 8 » و ولايت بر صدق حقيقت نبوّت و كمال هدايت آن حضرت تا انقراض عالم گواهند و اين معنى « 9 » موجب ختم نبوّت بر آن حضرت شد و « 10 » نصح اوليا و حقيقتبينان اين عهد ميمون و زمان همايون ، مخصوص به ملامتيان كوى محبّتست و بس . و امم سابقه كه هنوز به رجوليّت نرسيده بودند تربيت « 11 » ايشان از راه صورت 1755 هدايت بود و لهذا به مشاهدهء جمال يوسف و حسن طلعت او از زرق دل كه درد عشقست اكتفا نمودند . و او را ملك كريم مىخوانند . و به عالم درد ، كه مرتبهء مردان مرد اين امّت است ، نرسيدند و زليخا گوى سبقت از ايشان بربود « 12 » و السّلام . « 13 »
هامش
( 1 ) . س ، ك : از او .
( 2 ) . م : گريزان است ليكن .
( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : شيرين است ازاينجهت سرور و سالار انبيا ( ك : محمد مصطفى ) .
( 4 ) . س ، ك : بزهر ( ك : نصح ) و ترياك .
( 5 ) . ن ، ج ، س ، ك : عالم را بياراست .
( 6 ) . ج ، س ، ك : ملامت ظاهربينان ( س : پاك ) .
( 7 ) . آل عمران / 18 .
( 8 ) . ج ، س ، ك : بالقسط الى آخر آيه ارباب كشف ( س ، ك : آيات كشف ) .
( 9 ) . س : عالم و اين معنى ؛ ك : عالم بماند و اين معنى .
( 10 ) . ك : نبوت آن حضرت شده و .
( 11 ) . س : به تربيت .
( 12 ) . ن ، ج ، س ، ك : عشقست بازماندند و او را ملك كريم مىگفتند كه مرتبهء مردان مرد اين امّتست ( س ، ك :
مردان مرد است ) نرسيدند ( س . نرسيده ) و گوى سبق ازيشان زليخا بربود . ( س ، ك : ربود ) . و و السلام را ندارند تنها « ج » در ادامه دارد و صلى اللّه على خير خلقه و مظهر حقه محمد و آله و سلم .
( 13 ) . م ، ل ( كلا ) : [ در بيان آنكه نصيحت چون زهرست و نفس از آن گريزان ( ملا : است ) ليكن عاقبتش شيرين است و ازاينجهت حضرت مصطفى صلى اللّه عليه آله و سلم ( ل : ص ) كه ملك كريمست تربيت صورت و معنى امت فرمود و از ايذاء ايشان باك نداشت و از اين سبب نبوت بر آن حضرت ختم شد و بعد از آن حضرت نصح و هدايت مخصوص به اهل باطن گشت كه ملامتيان كوى عشقند و اين قوم گواهند بر كمال آن حضرت و امم سابقه كه به كمال رجوليت نرسيده بودند تربيت ايشان از راه صورت بود لهذا به مشاهدهء ( ل : جمال يوسف ) كمال از زرق دل كه در دست و مرتبهء مردان مرد اين امتست بازماندند ( ل : بازمانند ) و او را ملك كريم مىگفتند و زليخا گوى سبق ( ل : درين ميدان ) ازيشان بربود ] ، بقيهء جمله را ندارند .