تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
چو بگذشت آن قال و آمد وصال « 1 » * مريد خبرجو فروشد به حال چو سر در گريبان گل دركشيد * يكى آه گرمى ز دل بركشيد دو پايش فروشد ابر جاى پير * كه « 2 » مىبود دايم به ايماى « 3 » پير 1735 به انعام پير « 4 » و به سعى مريد * در آخر نمايد مقام مزيد غنى شد جوان و رهيد از فلاس « 5 » * چو اشتر درآمد « 6 » به زير پلاس « 7 » كه تا بار گيرد و عالم شود * گه ابليس گردد گه آدم شود ابر قوم نارى نمايد چو مار « 8 » * ابر چشم عاشق چو رخسار يار « 9 » جمالى درين نار و نورش بسوخت « 10 » * كه تا نور شمعى ز دل برفروخت 1740 به دور اندرآور دلا جام مى * كه مخمور و زارم ز نغمات نى كه اين دور گردون « 11 » ندارد قرار * بهارش خزان دان « 12 » خزانش بهار چو نى در فغانم چو مى هم به جوش * گهى مست و محوم گهى در خروش چو دونان « 13 » اسير هوس نيستم * عسل نوشم ارچه « 14 » مگس نيستم بسازم به تلوين اهل جهان * برآيم به راى « 15 » و ره اين و آن 1745 بدانم ضمير و خيال همَه « 16 » * به روشان نيارم محال همه پذيراى نصحم نشد هيچ‌كس * شكست مراتب همينَست « 17 » و بس « 18 »
هامش
( 1 ) . ج ، ك : آمد به حال . ( 2 ) . ل : چو . ( 3 ) . س : ايمان . ( 4 ) . اصل . پير . ( 5 ) . س ، ك : مصراع اول [ غنى شد جوان ( ك . چو آن ) طريقت اساس ] . ( 6 ) . ك : آيد . ( 7 ) . ك : لباس . ( 8 ) . ن ، ج ، س ، ك : نار . ( 9 ) . ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ ابر چشم عاشق نمايد چو بار ] .( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ جمالى درين نور و اين نار سوخت ] .( 11 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : كه دوران گردون . ( 12 ) . ج ، ف ، س ، ك : بهارش خزان و . ( 13 ) . ل : دو نون . ( 14 ) . ن ، ج ، س ، ك : امّا . ( 15 ) . ل : برآيم به راه . ( 16 ) . ل : خيال و همه . ( 17 ) . ج ، ك : از اينست و . ( 18 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : موعظه .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 197 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى