تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
جمالى نبد بىغمش يك نفس * بدين خو نباشد دگر هيچ‌كس « 1 » يتيم جهان‌ديدهء نامدار * چهل سال بارى درين گيرودار به خشك و تر اندر همىباخت جان * كه گردد دو روزى امير زمان نبُد پير و ميرى كه خدمت نكرد * تحمّل همىكرد ابر « 2 » گرم و سَرد به هر در كه رفتى به خدمتگرى * كمر بسته مىبود در چاكرى چو روشن همىشد دل‌وجان او * خبردار مىگشت شيطان او « 3 » به راهش همىزد كه دانا نبود * به فرمان پيران « 4 » توانا نبود برفتى « 5 » از آن در به جايى دگر * به خدمت فزودى و خون جگر چو نزديك مىشد كه محرم شود * ابر جمله عالم مقدّم شود 1705 شدى غايب از پير و تدبير خود * به دور اوفتادى ز تقصير خود كه هركو بيابد « 6 » ره اندر حَرم * ببايد فزودش به دل درد و غَم ببايد بريدن « 7 » ز خويش و تبار * رها كرد بايد همه « 8 » كاروبار خيالات باطل نبايد شنود * در از روى نادان چه بايد گشود به اهل فساد و به اهل هوس * نبايد نشستن هلا يك‌نفس 1710 حريف سفرديده « 9 » بود آن يتيم * نصيحت پذيرفت و پس شد مقيم « 10 » به دو گفت پيرش كه اى يار گنج * ازين درنيابى « 11 » تو انبار رنج مپيچان سر از من كه سرور شوى * چه گر خاك و سنگى به گوهر « 12 » شوى تو خدمت همىكن به درگاه من * ندارى تو كارى به اللّه من من اللّه گويم تو گو بايزيد * حسين زمانى مرو با يزيد
هامش
( 1 ) . ج ، س ، ك : بعد از اين بيت دارند : مخلص حكايت . ( 2 ) . ج ، س ، ك : بر . ( 3 ) . س ، ك ، مصراع دوم : [ به فرمان يزدان توانا او ( ك : توانا بنو ) ] . ( 4 ) . اصل : پيران . ( 5 ) . ل ، ج : نرفتى . ( 6 ) . ك : نيابد . ( 7 ) . م ، ل ، ك : بريدش . ( 8 ) . اصل : همه . ( 9 ) . ج ، س : سفر كرده . ( 10 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ نصيحت پذيرفت و شد مستقيم ] .( 11 ) . س ، ك : بيابى . ( 12 ) . س ، ك : سنگى تو گوهر .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 195 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى