فتح نمودن حضرت رسالت پناه - صلّى « 1 » اللّه عليه و سلّم « 2 » - مكّه را و به بيت الحرام درآمدن . « 3 »
چو شاه غريبان يتيم قريش * به غربت فزودش همه كام و عيش
مهاجر كه مهجور مكّه شدند * هواخواه و مشعوف « 4 » مكّه بدند « 5 »
چو در هجر خويشان پريشان شدند * به درگاه خورشيد تابان شدند
فقيرانه نزد حبيب آمدند * چو بيمار نزد « 6 » طبيب آمدند
1665 كه اى شاه و رهدان هر دو سرا * بسى هست در مكّهمان آشنا
يتيمند و مجروح و بيوه و نزار « 7 » * غمينند و محزون و در انتظار
چو هنگام حجست و طوف حرم * كرم كن قدم نه بدانسو « 8 » قدم « 9 »
رسول حليم « 10 » آن تضرّع شنيد * نفس رد نكرد و همان راى ديد « 11 »
به آهنگ مكّه برون زد علم * كزو بود مكّه به درد و الم
1670 حرم كز غمش بود جامه سياه * به روى چو شمسش دگر شد چو ماه « 12 »
چو مكّه ز اقبال او فتح يافت * مگو باز كان [ شاه ] « 13 » ازو فتح « 14 » يافت
كه مفتاح كلّى ابر دست اوست * كدامين صراحى كه نى « 15 » مست اوست ؟
تو ز ان خواببينان مران ماجرا * سُهى كى برآيد به شمس الضّحى
چو شد فتح مكّه به روى رسول * رسد مژده هردم به گوش عقول
1675 كه اسرار كعبه « 16 » كه نور خداست * به قدّ محمّد عيان گشت راست
تو كجگوى و كجبين شوى پرستيز « 17 » * ندارى وقوفى از آن رستخيز
هامش
( 1 ) . ن ، س ، ك : حضرت مصطفى صلى ؛ د ، م ، ج : رسالت پناه مصطفوى صلى .
( 2 ) . م ، س ، ك : و آله و سلّم .
( 3 ) . ج : بيت الحرام نام كردن ؛ س ، ك : بيت الحرام را ، بقيهء جمله را ندارند .
( 4 ) . ج : مسرور .
( 5 ) . س : شدند .
( 6 ) . د ، م ، ج ، ن ، س ، ك : پيش .
( 7 ) . س : بيوهزنان .
( 8 ) . ل : بر آن سو .
( 9 ) . ك : حرم .
( 10 ) . س : حريم .
( 11 ) . ج ، س ، ك : همان ره گزيد .
( 12 ) . س ، ك : دگر همچو ماه .
( 13 ) . اصل : شا .
( 14 ) . م ، ل : زو فتح ؛ ك : شاه را فتح .
( 15 ) . ج ، س ، ك : نه .
( 16 ) . اصل : كعبه .
( 17 ) . ن ، س ، ك : در ستيز .