تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
و زان‌سوى ديگر يكى قاريى * به نغمه فغان زد چو بازاريى « 1 » يكى ديگر آمد ز افلاك گفت * ز هيئت نشانهاى چالاك گفت و زان‌سوى ديگر يكى از كبار « 2 » * قرين گشته با كودكان صغار درآمد چو طفلان به هم زد دو دست * كه جز علم ادوار « 3 » باقى بَد است كه دايم دماغم فرحناك از اينست * گزين كردم اين علم و علم‌گزينست 1645 ندانسته هرگز فنا چون بود * نديده كه فانى دگرگون بود تو زين قوم نادان كنارى « 4 » گزين * كه تا خود ببينى به عين اليقين كه تصوير عالم به جز مال نيست * اشارات دانا به جز حال نيست كه احكام دانا بود جاودان * نيابد « 5 » زوال و نگيرد زمان « 6 » كسى كو بزايد بميرد دگر * پسر چون پدر « 7 » شد پدر شد پسَر 1650 مقيمان درگاه پروردگار * نيارند رو در « 8 » ره اشتهار به اقبال دنيا و مال فنا * نگردند شادان به جز در بلا هر آن دل كه اين دم بود چون كباب * كه جوشد هميشه چو خمِ شراب چو اندر زبان « 9 » آورد نام فتح * نشان بازگويد ز ايام فتح بهل تا قيامت شود آشكار * برافتد يقين پرده از روى كار 1655 تو مقصود كلّى تلف كرده‌اى * به جاى مزعفر علف خورده‌اى به ريش تو خنديده نادان چند * كه خورشيد اوجى و ماه بلند زهى ريش آن خر كه باور كند * كه گِل‌خوار و دلجو برابر كند جمالى خران را در آن مرغزار * رها كرد بايد پى كسب و كار « 10 » كه ناگه لگدكوب و زارت كنند « 11 » * چو احمد غريب ديارت كنند « 12 »
هامش
( 1 ) . س ، ك : چو آن زاريى . ( 2 ) . اصل : كبار ؛ س ، ك : از كنار . ( 3 ) . س : علم او دار ؛ ك : علم از دار . ( 4 ) . ل : كناره . ( 5 ) . س : نيارد . ( 6 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : زيان . ( 7 ) . ج ، س ، ك : پسر . ( 8 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : رو بر . ( 9 ) . د ، ن ، ك : تواند زبان . ( 10 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : كشت و كار . ( 11 ) . س : زارد . ( 12 ) . س : كند ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : حكايت .