تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
از آن گفت فزت و ربّ الحرم « 1 » * كه از اهل مكّه بسى ديد غم چو با آفتاب و مه مقبلان * عداوت نمودند آن جاهلان 1625 كنون خود جهانى پر از مارومور * كه يا رد « 2 » برآرد دمى از حضور ؟ جمالى به كنج مُصَلّا گريز * مياميز خود را به اهل ستيز تو جغدان ويرانه باهم « 3 » گذار * غريبا غريبانه مىكن شَعار مجو در زمانه تو ارباب دل * رها كن تو عالم به اصحاب گِل

تأويل فرمودهء سرور علما « 4 » و پيشواى فقرا علىّ مرتضى - كرّم اللّه وجهه « 5 » :

رضينا قسمة الجبّار فينا * لنا علم و للاعداء مال فانّ المال يفنى عن قريبٍ * و انّ العلم باق لا يزال مرا پير دانا كه بُد مُرتضى * كه راضى ز حق بود و نرم‌قضا « 6 » چنين گفت روزى به بانگ بلند * ابر گوش كرّان ناهوشمند كه سلطان جود و شه اوليا * چو بستود علم ، او بر اهل بقا « 7 » 1635 جهان فنا را به دشمن سپرد * عدوّ خدا را مپندار خُرد « 8 » كه باشد « 9 » عدوّ كه « 10 » باشد سَليم * كه باقى بود اندر اين « 11 » دال و ميم كدامند فانىِ باقى « 12 » نما * چنين علم نافع به من وانَما چو بر اهل مجلس شد اين راز فاش * ز مردم برآمد فغان تلاش « 13 » ز كشاف و منطق يكى لب گشود * كه اين علم در صف مرا « 14 » برفزود
هامش
( 1 ) . ر . ك . شهاب الاخبار ، ص 276 . ( 2 ) . س ، ك : نارد . ( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : ويران بهم . ( 4 ) . ل ، ك : سرور اوليا . ( 5 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : گفتار . ( 6 ) . ل : رضا ؛ س : قضا ؛ ك : بزم قضا . ( 7 ) . ك : لقا . ( 8 ) . ج : خورد ؛ س : به پندار خورد . ( 9 ) . م : چباشد . ( 10 ) . ل : عدوى كه ؛ ل : عدو و كه . ( 11 ) . س : اندر آن . ( 12 ) . س : باقى و فانىنما ؛ ك : باقى فانىنما . ( 13 ) . ن ، ج ، س ، ك : فغان تراش . ( 14 ) . س ، ك : علم وصف مرا .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 191 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى