جهان گر ببيند جمالش به خواب * قيامت درآيد به صد اضطراب
تو زان مست خويشى و غفلتپذير * كه تا پى نبردى « 1 » ز شمع منير
1605 كه مردان ز خدمت رهى يافتند * نه چون مبتلايان سخن بافتند
به هرجا كه بينى يكى سَربلند * به بام بلندان كمند اوفكَند
به همّتبلندان نشين اى فقير * كه در برگشايد به رويَت امير
كه بردار و ايوان بيگانگان * نتابد فتوحى ز ايمان جان
تو ايمان جان گر بدانى كه چيست * دگر چون زنان خود نخواهى تو زيست
1610 چو فتح خدايى جهان ساز كرد * به عالم محَمّد سرافراز كرد
ابر مكّه بنمود اوّل « 2 » نظَر * نديدند رويش وُفود سقَر « 3 »
حسد برفزودند و جنگ و جدال * چو آن قوم كوفى ابر قصد آل
چو سلطان بخت « 4 » و شهنشاه جود * جمال رسالت « 5 » به عالم « 6 » نمود
غريبانه آن شه به كوه و به دشت * همىگفت رَمزى ز هر « 7 » سرگذشت « 8 »
1615 بسى شفقت افزود بر خاص و عام * كه از لطف و رحمت شود كس امام
ابر مكّيان و حجَرزادگان * فتوحى نشد ليك از آن شه عيان
عنايات و شفقت چو از حد گذشت * نشد هيچ نفعى در آن بوم و دشت « 9 »
بسى آزمودم من اندر جهان * كه سودى ندارد زر رايگان
ز جور و جفاى حجرزادگان * به جز راى هجرت نديد آن زمان
1620 چو شب گشت آن شاه گيتىفروز * به سوى مدينه روان شد چو روز
به معنى چو شه بود و صورت فقير * از آن خفت بر خوابگاهش امير
ندانم در آن مرز بيگانگان * اميرم چگونه نگه داشت جان
هامش
( 1 ) . ن : كه تابى نديدى . و ل : كه تابى نبردى .
( 2 ) . ل : بنمود از اول .
( 3 ) . وقوف سفر .
( 4 ) . ن ، ج ، س : وقت .
( 5 ) . اصل : رسالت .
( 6 ) . اصل : عالم .
( 7 ) . م ، ل ، ج : بهر .
( 8 ) . س ، مصراع دوم :[ همى رمز بودى بهر سرگذشت ] .( 9 ) . ن : كشت .