نزديك شدن صبح سعادت پادشاهزاده « 1 » از مطلع فتح و فيروزى « 2 » و ايما به آثار فتوحات وقت در ظلّ دولت حضرت خلافت پناهى .
ز هجر يتيمِ شهِ نامور * بگويم كه دارم چه خون در جگر
1570 كه شه در فغانست و در تاب و رنج * هوادار ملك و طلبكار گَنج
به پايان رسانم من اين داستان * كه احوال درد و غم ماست آن
نيارم « 3 » حديث گذشته به گفت * كه هردم به باغم دوصد گل شكفت
نگارم نمرد و نميرد يقين * كه نور سپهرَست و سرّ زمين « 4 »
به هر وجه و رويى كه بنمود خويش * چه مرهم درآمد به دلهاى ريش « 5 »
1575 به سفلى و علوى يمين و يسار * همه يار بينم همه « 6 » يار يار
كه بىيار دلجو نديدم حيات * كه يارَست ذات و جهان « 7 » چون صفات
تو يار قديم و ظهور جديد * دو بينى چه باشد عذاب شديد
و ليكن محالَست اثبات ذات * بر اهل خيال و به جنس صفات
چو عشقَست ذات و خرد چون صفات * خرد درنيابد فتوحات ذات
1580 كجا شد يتيم عراق عرب * كزين بيش دانم نتابد « 8 » تعب
روان كن به جو « 9 » باده و شهد و شير * كه تنگ آمدش دل ز تمر و پنير
در اين قصه تا چند باشد ملول * بگويم ز فتحش به قدر عقول
چو در دور سلطان ابو الفتح ماست * ز باب فتوحات گفتن رواست
چو نصرٌ من اللّه فتح قريب « 10 » * ز بو الفَتح باشد نباشد غريب
1585 چو ايام فتحست و روز گشاد * بنا بر فتوحات بايد نهاد
هامش
( 1 ) . ك : شاهزاده .
( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : ادامهء جمله را ندارند .
( 3 ) . س : بيارم .
( 4 ) . س : سرو زمين .
( 5 ) . م ، ل ، ج : جانهاى ريش .
( 6 ) . اصل : همه .
( 7 ) . ج ، س : كه يارست يار و جهان .
( 8 ) . ل ، ج : نتاند .
( 9 ) . م ، ل : بجان .
( 10 ) . صف / 13 .