تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

حكايت آن غزا كه مسلمانان بر كافران دست يافتند و مال و غنيمت بردند « 1 » و هيچ متاع « 2 » به دست فقرا نيفتاد و آمدن جبرئيل [ عليه السّلام ] « 3 »

چو شاه دو گيتى رسول شجاع * غزا كرد روزى ز بهر متاع جوانان به قوّت فزودند و كار * بكشتند « 4 » كفّار و بردند بار فقيران و پيران نديدند بهر * از آن مال فانىِ بانىِ قهر 1555 به احوال ايشان نپرداخت كس * نمودند زارى به فريادرس فغان فقيران به ايوان رسيد * درود اسيران به جانان رسيد به جبريل رَه‌دان كريم مجيب * بفرمود تا شه به پيش حبيب كه اى كان خلق و خبردار من * نگهدار رندان بازار من برين دردمندان ترحُّم نما « 5 » * كه هستند مجروح و مسكين ما 1560 حبيب و انيس دل‌آزردگان * چو روح اندرآمد بر آن مردگان « 6 » زمانى نشست آن شه دلنواز * به صد گونه احسان همىگفت راز در ان راز و آواز بىقيل و قال « 7 » * درآمد ندا ناگه از ذو الجَلال كه اى شاه عالم گدايان من * به من شان گذار و به احسان من كه دايم حزين و شكستهء منند * چه گويم كه غمگين و خستهء منند 1565 هر آن دل كه باشد شكسته و فقير * در آن دل درآيم كه هستم امير جمالى مجنبان تو زنجير درد * كه روى جهان « 8 » شد از اين درد زرد « 9 »
هامش
( 1 ) . م ، ل ( كلا ) : [ حكايت آن غزا كه مسلمانان ظفر يافتند و غنيمت بردند و فقرا محروم شدند و آمدن جبرئيل ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 2 ) . س ، ك : هيچ‌چيز بدست . ( 3 ) . اصل ، د ، م ، ل : اين كلمه را ندارند . ( 4 ) . ن : شكستند . ( 5 ) . س : نماى . ( 6 ) . ك : بر مردگان . ( 7 ) . ك ، مصراع اول :[ در آن راز و داد از پى قيل و قال ] .( 8 ) . ج : زمين . ( 9 ) . س : لاله زرد ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : تتمه حال شاهزاده .