حكايت آن غزا كه مسلمانان بر كافران دست يافتند و مال و غنيمت بردند « 1 » و هيچ متاع « 2 » به دست فقرا نيفتاد و آمدن جبرئيل [ عليه السّلام ] « 3 »
چو شاه دو گيتى رسول شجاع * غزا كرد روزى ز بهر متاع
جوانان به قوّت فزودند و كار * بكشتند « 4 » كفّار و بردند بار
فقيران و پيران نديدند بهر * از آن مال فانىِ بانىِ قهر
1555 به احوال ايشان نپرداخت كس * نمودند زارى به فريادرس
فغان فقيران به ايوان رسيد * درود اسيران به جانان رسيد
به جبريل رَهدان كريم مجيب * بفرمود تا شه به پيش حبيب
كه اى كان خلق و خبردار من * نگهدار رندان بازار من
برين دردمندان ترحُّم نما « 5 » * كه هستند مجروح و مسكين ما
1560 حبيب و انيس دلآزردگان * چو روح اندرآمد بر آن مردگان « 6 »
زمانى نشست آن شه دلنواز * به صد گونه احسان همىگفت راز
در ان راز و آواز بىقيل و قال « 7 » * درآمد ندا ناگه از ذو الجَلال
كه اى شاه عالم گدايان من * به من شان گذار و به احسان من
كه دايم حزين و شكستهء منند * چه گويم كه غمگين و خستهء منند
1565 هر آن دل كه باشد شكسته و فقير * در آن دل درآيم كه هستم امير
جمالى مجنبان تو زنجير درد * كه روى جهان « 8 » شد از اين درد زرد « 9 »
هامش
( 1 ) . م ، ل ( كلا ) : [ حكايت آن غزا كه مسلمانان ظفر يافتند و غنيمت بردند و فقرا محروم شدند و آمدن جبرئيل ] ، بقيهء جمله را ندارند .
( 2 ) . س ، ك : هيچچيز بدست .
( 3 ) . اصل ، د ، م ، ل : اين كلمه را ندارند .
( 4 ) . ن : شكستند .
( 5 ) . س : نماى .
( 6 ) . ك : بر مردگان .
( 7 ) . ك ، مصراع اول :[ در آن راز و داد از پى قيل و قال ] .( 8 ) . ج : زمين .
( 9 ) . س : لاله زرد ؛ ك : بعد از اين بيت دارد : تتمه حال شاهزاده .