تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
تو گويى حديث جدايى و درد * نگارت نمايد رخ همچو ورد پس آنگه بگويد دلارام من * كه بر خاكيان بر تو پيغام من 1535 بگو وصف رويم ابا خاكيان « 1 » * كه قدرم ندانند افلاكيان به طاعت فزايند و تسبيح و ذكر * چو طفل نوآموز فارغ ز فكر ستاره شمارند بر آسمان * ز خود غايبند و غم دوستان تفاخر به افلاك و هيئت كنند * كه تا رخنه در دين و ملّت كنند زمين در نبينند گنج گران * ز افلاك جويند سرّ جهان 1540 تو پيغام پنهان پنهان ببَر * به خاكىنهادان بىپا « 2 » و سَر كه هستند مشتاق ديدار ما * برِ خلق بيكار و در كار ما نه پيوند دارند و نه « 3 » برگ و ساز * هميشه « 4 » به دردند و با سوز و ساز « 5 » نخواهند رويى به جُز روى من * همه مست محراب ابروى من چو زلفم همىدون « 6 » به تاب اندرند * چو نوك سنانم شتاب اندرند 1545 وطن شان نباشد به جز كوى من * ندارند ميلى به جز سوى من گواه قديمند بر ذات من * شناساى خويشند و مرآت من جهان‌بخش كردم ابر غايبان * ندادم به جُز خود بدين صائمان نديدند مالى ز ملك امير * يتيم زمانند و زار و فقير نصيبى « 7 » ندارند از آز و هوس * من ايشان نوازم در اين خاك و بس « 8 »
هامش
( 1 ) . م : تو با خاكيان ؛ ج : ابر خاكيان . ( 2 ) . س ، ك : نهادان و بىپا . ( 3 ) . ن ، ج : نى . ( 4 ) . اصل : هميشه . ( 5 ) . اصل : ساز . ( 6 ) . ل ، ج : همىدان . ( 7 ) . ل : نشانى . ( 8 ) . ك : بعد از اين بيت دارد . غزوه حضرت رسالت ( ص ) .