نشان داد از اين علم سالار ما * نه علمى كه آيد به گفتار ما
يتيم جهانجوى از آن « 1 » در جهان * همىگشت دايم كه يابد نشان
نشان جوانى كه پير مغان * ازُو پير گشته چو مهر زمان
تو پير مغان را به چنگ آر و بس * كه هم كان عشقست و هم يار و بس
1500 طلبكار علم و پذيراى « 2 » علم « 3 » * نبينم چه گويم ز درياى « 4 » علم
زيان و دهان را ببند از هوا * پس آنگاه بشنو كلام خدا
فسانى زنانه خدا را مگو * تو وحى خدايى هوا را مگو
كه آن جان عالم دم از خود نزد * چه گر اهل مى بُد دم از بَد نزد
نظر در پلاس ار به ناس افكنى * دگر چشم كى بر پلاس افكنى
1505 تو اين جام و جم را ز مى واشناس * تو نيكو نظر كن به ناس و پلاس
دو عالم پلاس نگار منند * به كين منند و به كار منند
ندانند و نادان و دانا كشند * هميشه به آزار و كين هشند « 5 »
در بيان تأويل « 6 » قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ
« 7 » ، الآية « 8 » و اشارت به بعضى « 9 » از اسرار ليلة المعراج . « 10 »
سليمان داناى كلّ ضمير * به « 11 » سير اندر آمد چو بدر منير
به موران جوكش يكى مور گفت * كه جان درمبازيد زنهار مفت
كه آمد سليمان و قوم « 12 » عجَب * كه لايشعرونند و دور از ادب
به خلوت درآييد « 13 » با نان جو * كه ايمان ما شد به جو در گرو
هامش
( 1 ) . ك : از او .
( 2 ) . ن ، س ، ك : خريدار .
( 3 ) . ن ، ج ، س ، ك : حلم .
( 4 ) . س : خريدار .
( 5 ) . ك : آزار كين باهشند .
( 6 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : در تأويل .
( 7 ) . نمل / 18 .
( 8 ) . س ، ك : النمل الى آخر آيه .
( 9 ) . ل : اشاره به معنى بعضى .
( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : اشاره به بعضى ( ل : از ) اسرار ( م ، ل ، ن : ليله المعراج ) و ( ج : ليله ) .
( 11 ) . س : چو .
( 12 ) . س : سليمان قومى .
( 13 ) . س ، ك : درآيند .