تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بگو تا يتيم ستم‌كش كجاست * كه جانم ز هجرش چو دل در بلاست چنين گفت راوىِ ره‌دار ما * كه شد در دو گيتى نگهدار ما 1480 كه شهزاده دلجوى « 1 » آزادگان * به هر سو همىشد پى زاد جان كه باشد بيابد هم‌آواز دل * در اين راه فرضَست همراز دل كه فرمود داناى فاش و نهان « 2 » * ابا مرد طالب كه جويد نشان كه مىگرد و مىجو يكى رازجو « 3 » * به چين دو زلف و دو ابروى « 4 » او تو گر علم خواهى بدانى كجاست * به چين دو ابروى ترك خطاست 1485 علوم لدنّى كه كشفَست و حال * طلب كن خدا را در اين « 5 » زلف و خال كه عالم پريشان از آن كج‌نماست * حديث درستست و گفتار راست كه علم زبانى « 6 » ندارد فروغ * چه مستى نمايد « 7 » بگو جام دوغ نشانت « 8 » به چين داد شاه عرب * تو در چين و غافل ز عيش و طرب به بند دو زلفش گرفتار شو * به امّيد وصلش ابردار شو 1490 چو منصور گشتى ابردار او * خبردار اويى « 9 » خَبر « 10 » دار او اسير محبت برد ره به علم * كه اهل محبّت گرايد به حلم به آهسته گويد « 11 » سخن نرم و تر « 12 » * بگويم دو حرفى از اين فاش‌تر تو عالِم كسى دان كه در ملك چين * خبردار كفر است و داراى دين دگر عالم او دان كه در رهگذر * تواند جدا كردن از خير ، شر « 13 » 1495 بود عالم آن كو « 14 » ازل تا ابد * بپرسى بگويد ز نيك و ز بد
هامش
( 1 ) . ك : كه شد راد و دلجوى . ( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : سر و نهان . ( 3 ) . س ، ك : يكى را چو دو . ( 4 ) . ل : به ابروى . ( 5 ) . ج ، س ، ك : در آن . ( 6 ) . ك : كه عالم زمانى . ( 7 ) . د ، ل ، ج : فزايد . ( 8 ) . ج : اشارت ؛ ك : بشارت . ( 9 ) . ل : راهى . ( 10 ) . د : كاتب نوشته [ خبر ] و در بالاى اين كلمه بعد از نوشتن حرف « خ » نوشته [ نظر ] . ( 11 ) . ل : گويم . ( 12 ) . س ، ك : نرم‌تر . ( 13 ) . س : جدا كرد از خير و شر . ( 14 ) . ك : آن كز .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 183 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى