بگو تا يتيم ستمكش كجاست * كه جانم ز هجرش چو دل در بلاست
چنين گفت راوىِ رهدار ما * كه شد در دو گيتى نگهدار ما
1480 كه شهزاده دلجوى « 1 » آزادگان * به هر سو همىشد پى زاد جان
كه باشد بيابد همآواز دل * در اين راه فرضَست همراز دل
كه فرمود داناى فاش و نهان « 2 » * ابا مرد طالب كه جويد نشان
كه مىگرد و مىجو يكى رازجو « 3 » * به چين دو زلف و دو ابروى « 4 » او
تو گر علم خواهى بدانى كجاست * به چين دو ابروى ترك خطاست
1485 علوم لدنّى كه كشفَست و حال * طلب كن خدا را در اين « 5 » زلف و خال
كه عالم پريشان از آن كجنماست * حديث درستست و گفتار راست
كه علم زبانى « 6 » ندارد فروغ * چه مستى نمايد « 7 » بگو جام دوغ
نشانت « 8 » به چين داد شاه عرب * تو در چين و غافل ز عيش و طرب
به بند دو زلفش گرفتار شو * به امّيد وصلش ابردار شو
1490 چو منصور گشتى ابردار او * خبردار اويى « 9 » خَبر « 10 » دار او
اسير محبت برد ره به علم * كه اهل محبّت گرايد به حلم
به آهسته گويد « 11 » سخن نرم و تر « 12 » * بگويم دو حرفى از اين فاشتر
تو عالِم كسى دان كه در ملك چين * خبردار كفر است و داراى دين
دگر عالم او دان كه در رهگذر * تواند جدا كردن از خير ، شر « 13 »
1495 بود عالم آن كو « 14 » ازل تا ابد * بپرسى بگويد ز نيك و ز بد
هامش
( 1 ) . ك : كه شد راد و دلجوى .
( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : سر و نهان .
( 3 ) . س ، ك : يكى را چو دو .
( 4 ) . ل : به ابروى .
( 5 ) . ج ، س ، ك : در آن .
( 6 ) . ك : كه عالم زمانى .
( 7 ) . د ، ل ، ج : فزايد .
( 8 ) . ج : اشارت ؛ ك : بشارت .
( 9 ) . ل : راهى .
( 10 ) . د : كاتب نوشته [ خبر ] و در بالاى اين كلمه بعد از نوشتن حرف « خ » نوشته [ نظر ] .
( 11 ) . ل : گويم .
( 12 ) . س ، ك : نرمتر .
( 13 ) . س : جدا كرد از خير و شر .
( 14 ) . ك : آن كز .