به مصرش درآور به تختش نشان * دررهاى شاهى به تختش « 1 » فشان
كه مقبول جانَست و آرام دل * شراب طهورَست ابر « 2 » جام دل
شكرريز و شيرين و كان نبات « 3 » * مليح و فصيح و مسيح حيات « 4 »
1430 به منزل رسانش كه محبوب ماست * دوايى فرستش كه ايّوب ماست
دو جام پياپى به خاكش فشان * به ايوان مستور پاكش نشان
كه درّ يتيمَست و شمع لطيف * حريف مدام و مدام حريف
سزاوار شاهيست بىريب و شك * كه درياى شهدَست و كان نمك « 5 »
جمالى فروشد در اين بحر ژرف * ز دستش بيفتاد « 6 » تكرار حرف « 7 »
1435 چه « 8 » گويم كه چشمش چه « 9 » خون مىكند * چو هاروت نوكش فسون مىكند
به تنها « 10 » شبيخون به الماس تيز * به ملك دل آرد پى رستخيز
قيامت نمايد مرا قامتش * نمانم بماند قامتش
چو بر قامتش دل قيام آورد * چو ماه او به مهرم سلام آورد
ز خلقش چه گويم كه دل شاد ازُوست * كه ملك محبت خوشآباد « 11 » اوست « 12 »
فلك بىقرار از تمنّاى او * دو چشم حريفان به سيماى او
جهان بر اميدش دريده لباس * حرم كرده در بر ز عشقش پلاس
چه گويم معانىِ بيت الحرام * كه در مكّه ديدم مقامش مدام
تو بر سنگ خارا طواف آورى * ابا جان يارم مصاف آورى
در آن بيت يارم يكى سِر دميد « 13 » * كه در جان غمگين من شد پديد
در آن خانه نوريست مجملنما * كه تفصيل آن شد برِ آشنا
هامش
( 1 ) . س ، ك : به بختش .
( 2 ) . ن ، ج ، س ، ك : بر .
( 3 ) . س ، ك : آب حيات .
( 4 ) . س ، ك : مسيح حيات .
( 5 ) . س ، مصراع دوم :[ از دستش بيفتاد تكرار حرف ] .( 6 ) . س ، مصراع دوم :[ كه درياى شهدست و كان نمك ] .( 7 ) . ك : نيفتاد .
( 8 ) . س : چو .
( 9 ) . س : چو .
( 10 ) . س ، ك : نه تنها .
( 11 ) . ل : خودآزاد .
( 12 ) . ن ، ك ، س : آباد از اوست .
( 13 ) . ك : يكى سرو بيد .