تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
در آن درد و اندوه « 1 » زمانى گريست * ندانست ميلش ابر سوى كيست چو بى خود به خود در فروشد دمى * كه آن دم نداند مگر آدمى چو آدم در آن دشت عريان « 2 » و زار * به امّيد جامى بُد او در خمار « 3 » 1375 كه ناگه درآمد يكى دلنواز * به پيشش به خوبى چو شمع طراز به لُطف و مَلاحت درآمد نشست * ز رويش جهان شد چو گلزار و كشت چه خوش باشد آن دم كه دل‌خسته‌اى * درآيد طبيبش به گلدسته‌اى دلش را نوازد گدازد دگر * گدازد نوازد بسازد « 4 » دگر چو آن خضر دلجوى خان‌سوز او * عيان شد عيان شد به شب روز او 1380 ز آب حياتى كه خود خورده بود * وز ان گنج و بحرى كه پى برده بود دو جامى بداد و بدادش نشان * كه اين بحر و آن گنج « 5 » آتش فشان ملك‌زاد خونخوار گنج‌آفرين * نهان شد دگرباره در ماء و طين به امّيد گنج و به فكر محيط * همىبرد رنجى به نهر بسيط به سَر « 6 » برد چندى در آن بَرّ و بحر « 7 » * كه آبى بنوشد از آن جوى و نهر 1385 در آن گرم و سرد او بسى تاب ديد * كه تا كام و حلقش دمى آب ديد تو خواهى كه بىسعى و بىكسب كار * بگيرى بپيچى دو زلف نگار چه دانى چه خون جگر خورده‌اند * كه گويى ز ميدان دل برده‌اند چو شهزاده زان باده جامى كشيد « 8 » * چو غنچه « 9 » بخنديد و جامه دريد چو باده بجوشيد و مستى نمود * به مستى جمال « 10 » چو گل برفزود 1390 خضر بار ديگر به جام صَبُوح * درآمد به اخبار گنج فُتوح به اثبات گنج و نمودار بحر * كز اين بر « 11 » قرار است بازار دهر
هامش
( 1 ) . ن : انده . ( 2 ) . ل : گريان . ( 3 ) . اصل : خمار . ( 4 ) . اصل : بسازد . ( 5 ) . م ، ل : آن گنج و اين بحر ؛ ن : اين گنج آن بحر . ( 6 ) . اصل : به سر ( بسر ) . ( 7 ) . ل : بحر و بر . ( 8 ) . س : دريد . ( 9 ) . اصل : غنچه . ( 10 ) . م ، ل ، ج ، ك : جمالى . ( 11 ) . د ، ن ، ك : با .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 177 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى