تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

بقيّه « 1 » حكايت پسر پادشاه

ملك‌زاده سرگشته در انتظار * كه بر تخت شاهى بگيرد قرار تو گوش و خرد « 2 » خوش به نزديكم آر « 3 » * كه با « 4 » تو رسانم غم انتظار چو شب رفت و خورشيد پرده دريد * نگهدار مخزن به مخزن رسيد به بالاى مخزن يكى مار بود * كه بر غير مار و به من يار بود 1415 به معنى ملك بود و صورت چو ديو * دورو مىنمايد به امر خديو تو صورت رها كن كه دارا يكيست * تو خود را فنا كن كه اشيا يكيست ز هستى گذر كن كه سُلطان تويى * چو مردان سفر كن كه پايان تويى دو روزى به رنج و به غم خوى كن « 5 » * پس آنگه نظر « 6 » سوى مهروى كن « 7 » چو چشمت به آن ماه « 8 » بينا شود * يتيم درون تو دانا شود 1420 دو عالم به پيشت سجود آورد * دررهاى مخفى نمود آورد بقا در فنا چون فنا در بقا * رضا در بلا بين « 9 » صفا در عنا

شرح خاكسارى « 10 » و افتقار « 11 » پادشاه‌زاده و اشارت به بعضى از اسرار بيت الحرام « 12 » در ضمن حكايت « 13 »

جمالى به امّيد تخت آن پسر * كه گيرد دو روزى مقام پدر 1425 خلاصش كن آخر كه بس بينواست * دو چشمش ابر راه و بر رهنماست كه در خاك غربت بسى تاب ديد * چو يوسف كه آن مصر در خواب ديد
هامش
( 1 ) . د ، م : تتمهء ؛ ن ، ج : رجوع به تمامى . ( 2 ) . م : گوش خرد . ( 3 ) . ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ تو گوش خود آخر به نزديكم آر ] .( 4 ) . س : بكن . ( 5 ) . س : بكن . ( 6 ) . وطن . ( 7 ) . س : بكن . ( 8 ) . ك : مار . ( 9 ) . ج ، س : جو . ( 10 ) . اصل : خاكسارى . ( 11 ) . م ، ل ، ن ، ج : شرح افتقار . ( 12 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج : [ در ضمن حكايت ] را ندارند . ( 13 ) . س ، ك ( كلا ) : [ رجوع به تمامى حكايت ] ، بقيهء جمله را ندارند .