بقيّه « 1 » حكايت پسر پادشاه
ملكزاده سرگشته در انتظار * كه بر تخت شاهى بگيرد قرار
تو گوش و خرد « 2 » خوش به نزديكم آر « 3 » * كه با « 4 » تو رسانم غم انتظار
چو شب رفت و خورشيد پرده دريد * نگهدار مخزن به مخزن رسيد
به بالاى مخزن يكى مار بود * كه بر غير مار و به من يار بود
1415 به معنى ملك بود و صورت چو ديو * دورو مىنمايد به امر خديو
تو صورت رها كن كه دارا يكيست * تو خود را فنا كن كه اشيا يكيست
ز هستى گذر كن كه سُلطان تويى * چو مردان سفر كن كه پايان تويى
دو روزى به رنج و به غم خوى كن « 5 » * پس آنگه نظر « 6 » سوى مهروى كن « 7 »
چو چشمت به آن ماه « 8 » بينا شود * يتيم درون تو دانا شود
1420 دو عالم به پيشت سجود آورد * دررهاى مخفى نمود آورد
بقا در فنا چون فنا در بقا * رضا در بلا بين « 9 » صفا در عنا
شرح خاكسارى « 10 » و افتقار « 11 » پادشاهزاده و اشارت به بعضى از اسرار بيت الحرام « 12 » در ضمن حكايت « 13 »
جمالى به امّيد تخت آن پسر * كه گيرد دو روزى مقام پدر
1425 خلاصش كن آخر كه بس بينواست * دو چشمش ابر راه و بر رهنماست
كه در خاك غربت بسى تاب ديد * چو يوسف كه آن مصر در خواب ديد
هامش
( 1 ) . د ، م : تتمهء ؛ ن ، ج : رجوع به تمامى .
( 2 ) . م : گوش خرد .
( 3 ) . ج ، س ، ك ، مصراع اول :[ تو گوش خود آخر به نزديكم آر ] .( 4 ) . س : بكن .
( 5 ) . س : بكن .
( 6 ) . وطن .
( 7 ) . س : بكن .
( 8 ) . ك : مار .
( 9 ) . ج ، س : جو .
( 10 ) . اصل : خاكسارى .
( 11 ) . م ، ل ، ن ، ج : شرح افتقار .
( 12 ) . د ، م ، ل ، ن ، ج : [ در ضمن حكايت ] را ندارند .
( 13 ) . س ، ك ( كلا ) : [ رجوع به تمامى حكايت ] ، بقيهء جمله را ندارند .