تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
كه غمگين مباش و صبورى گزين * و ليكن ز ناهل دورى گزين به دادار داور مرا هست ظن * كه هرگز نگردد دلت ممتحن توكّل به درگاه يزدان نماى * دو رخ را همىدون به مردان نماى 1355 مترس از فلاس و مشو نااميد * كه در جامت آيد دگر اين نبيد منه دل به ميراث و ميراث‌خوار * كه ميراث‌خواران چو گرگند و مار چو من خانه از خويش خالى كنم * ز خاك مغاكى نهالى كنم تو در گِرد خاكم همىگَرد فاش * خيال وصالى به خود مىتراش مكن خواب غفلت همه « 1 » روز و شب * كه شب دولت آيد ز درگاه رب 1360 برين در تو يك چند قانع نشين * پس آگاه « 2 » آثار صانع ببين

به خواب ديدن پسر ، پادشاه را بعد از وفات و ارشاد او به « 3 » خدمت نمودن

چو آن شه ز غربت به قربت رسيد * همه لذّت از جان « 4 » عزّت چشيد چو شاخى سهى سرو بستان جان * ابر خاك بسپرد گنج روان وصيّت كه شاهش ادا كرده بود * دو گوشش به سُوى وفا كرده بود 1365 چو روزى سه چارى برفت از وفات * پسر ديد ذات پدر در صفات نمودش كه برخيز و چالاك شو * به درگاه پيران « 5 » غمناك شو به فتراك مردان درآويز دست * كه بىدوست نتوان در اين بر نشست پسر چون از آن خواب بيدار شد * طلبكار مرد خبردار شد قدم در طريق توكّل نهاد * به هر سوى گوش تفأل گشاد 1370 سه روز و سه شب بُد در آن كوهسار * نه نان و نه آب و نه جاى قرار غريب و ضعيف و نزار و خراب * به ديده پرآب و به دل چون كباب
هامش
( 1 ) . اصل : همه . ( 2 ) . ل ، ب : پس آنگاه . ( 3 ) . ن : ارشاد به . ( 4 ) . ل ، ن : جام . ( 5 ) . اصل : پيران .