كه غمگين مباش و صبورى گزين * و ليكن ز ناهل دورى گزين
به دادار داور مرا هست ظن * كه هرگز نگردد دلت ممتحن
توكّل به درگاه يزدان نماى * دو رخ را همىدون به مردان نماى
1355 مترس از فلاس و مشو نااميد * كه در جامت آيد دگر اين نبيد
منه دل به ميراث و ميراثخوار * كه ميراثخواران چو گرگند و مار
چو من خانه از خويش خالى كنم * ز خاك مغاكى نهالى كنم
تو در گِرد خاكم همىگَرد فاش * خيال وصالى به خود مىتراش
مكن خواب غفلت همه « 1 » روز و شب * كه شب دولت آيد ز درگاه رب
1360 برين در تو يك چند قانع نشين * پس آگاه « 2 » آثار صانع ببين
به خواب ديدن پسر ، پادشاه را بعد از وفات و ارشاد او به « 3 » خدمت نمودن
چو آن شه ز غربت به قربت رسيد * همه لذّت از جان « 4 » عزّت چشيد
چو شاخى سهى سرو بستان جان * ابر خاك بسپرد گنج روان
وصيّت كه شاهش ادا كرده بود * دو گوشش به سُوى وفا كرده بود
1365 چو روزى سه چارى برفت از وفات * پسر ديد ذات پدر در صفات
نمودش كه برخيز و چالاك شو * به درگاه پيران « 5 » غمناك شو
به فتراك مردان درآويز دست * كه بىدوست نتوان در اين بر نشست
پسر چون از آن خواب بيدار شد * طلبكار مرد خبردار شد
قدم در طريق توكّل نهاد * به هر سوى گوش تفأل گشاد
1370 سه روز و سه شب بُد در آن كوهسار * نه نان و نه آب و نه جاى قرار
غريب و ضعيف و نزار و خراب * به ديده پرآب و به دل چون كباب
هامش
( 1 ) . اصل : همه .
( 2 ) . ل ، ب : پس آنگاه .
( 3 ) . ن : ارشاد به .
( 4 ) . ل ، ن : جام .
( 5 ) . اصل : پيران .