تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
گرت ملك بخشند و ناز و نعيم * و گر پيشت آرند نار جحيم به جز درد دلدار و ديدار دوست * خيالى نبندى كه فىالجمله اوست جمالى به عشق و به درد و به سُوز * در اين شب توان ديد انوار روز هر آن دل كه بيمار يارى نشد * به روز شمار از شمارى نشد 1315 جهان غافل از عشق و عشق آشكار * نظر مىنمايد پى مرد كار به مردان مرد و به احسان درد * كه بىراى مردان نگردى تو مرد به صحبت درآى و بهل كاروبار * اگر ميل دارى به ديدار يار به همّت درين ره توان آمدن * عيان در نهان و عيان آمدن ز تجريد بشنو دو حرف « 1 » بلند * كه از پند شادَست دل هوشمند « 2 » 1320 تو در راه جانان سر و زر فشان * كه صد سِر ببينى تو در اين و آن من اين راز سر بستى جان‌گداز * بسى آزمودم به سوز و نياز « 3 » تو هم اعتماد آر و لرزان مباش * مخور همچو طفلان غم نان و آش ز دنيى و عقبى و جان درگذر * پس آنگه عيان بين نظر در نظر « 4 » يك افسانه گويم تو مشنو حقير * ز فعل فقير و ز فضل امير

حكايت پادشاه كه ملك و مال بر ايتام قسمت « 5 » نمود و به اعتماد عنايت الهى پسر را از آن اسباب نصيبى « 6 » نداد و به نصيحت كردن اكتفا نمود . « 7 »

چنين گفت راوى بغداد ما * كه در جزو و كلَّست استاد ما كه در شهر بغداد ديدم يلى * مليحى فصيحى شهى اكملى حكيمى حليمى « 8 » گرانمايه‌اى * ابر خَلق پُرخُلق چون دايه‌اى
هامش
( 1 ) . د : دو حرفى . ( 2 ) . ج ، س ، ك ، مصراع دوم :[ كه از پند دلشاد شد هوشمند ] .( 3 ) . س ، ك : بساز . ( 4 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : حكايت اخرى . ( 5 ) . م ، ج ، ن ، س ، ك : پادشاه كه مال بر فقرا قسمت . ( 6 ) . ن : از مال نصيبى ؛ س ، ك : از آن نصيبى . ( 7 ) . ن ، س ، ك : به نصيحت كردن او اكتفا كرد ( ل : نمود ) . ( 8 ) . س ، ك : حليمى .