جهانگير و جانبخش و آزاددل * يتيمان عالم ازُو شاددل
به حسن و ملاحت دوصد چون اياز * خردمند و دلبند و عاشقنواز
جگردار و ستّار و آمرزگار * نگهدار و بيدار و جوياى يار
گلاندام و خوشخوى و شيرينسخن * به هنگام خشم و به وقت حزن
چه گويم كه در خورد پاكان بود * كجا مور يار سُليمان بود
1335 چو آن شه ازين دشت دل برگرفت * همه زاد « 1 » و برگ سفر برگرفت
كلاه و سپاه و كمر ، تخت « 2 » و بخت * به يكسو نهاد او ابا گنج و رخت
يكى پور بودش به ابر و هلال * كه صد بدر از آن مه گرفتى زوال
از آن گنج و كشور به فرزند خود * به قدر پشيزى ز نيك و ز بَد
نداد و ز پيشش براند و نهفت « 3 » * غمش در درون و به كس وانگفت
1340 گدايان شهر و يتيمان دهر * ز اسباب خودشان بسى داد بهر
به جانان همىداد جان عزيز * كه در خورد جانان نباشد پشيز
چو آن طفل نادان بر دايه شد * چو خورشيد تابان پى « 4 » سايه شد
ز مهپاره پرسيد احوال شاه * ز مال و سپاه و ز تخت و كلاه
بگفتش نگهبان طفل صغير * كه بر باد برداد زيور امير
1345 به فرزند دلبند خود نيمجو * نداد و به قهرش بفرمود رو
چو بشنيد دايه ابا طفل خرد * به درگاه شه شد به امّيد برد
چو دايه درآمد برِ شهريار * كه چيزى ربايد از آن مرد كار
بگفتا كه اى شه مرا نفقه چيست * كه بىزاد و برگى به عالم بزيست ؟ « 5 »
بسوى گدايان نظر مىكنى * ازينسان به عقبى سفر مىكنى
1350 ابر قوم باطل كنى زر نثار * يتيمان خود را كنى بىوقار
جوانمرد رهدان پروردهدل * چنين گفت با پور آزردهدل
هامش
( 1 ) . ل ، س : ساز .
( 2 ) . ك : كمربند .
( 3 ) . س ، ك : درآمد نهفت .
( 4 ) . م : بى .
( 5 ) . م ، ل : به عالم كه زيست .