تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
دو پاى مگس در عسل در [ شود ] « 1 » * بچسبد دو بالش به سَر دررود مريض كهن گشته نادر بود * كه منظور داناى ماهر شود مكن در جوانى خلاف حكيم * كه در وقت پيرى شوى دل دونيم تو گر قدر خود را بدانى درست * درستى گزينى به يمن درست تو دانا كسى دان كه فرجام كار * نگه دارد اوّل همى « 2 » استوار 1295 جهاندار بايد كه قادر بود * ابر خلق و اقليم ناظر بود توكّل فزايد به « 3 » سوى كريم * و ليكن به درگاه پيرى عليم « 4 » ز نادان حذر كن كه رَستى ز بد * خردمند كِبود نگهدار خود مخور خون مردم كه خونت خورند * به خُلق ار فزايى فزونت كنند تو خوى محمّد به جان درپذير * كه تقوى و جُود است شأن امير « 5 » 1300 به هرجا كه بينى يكى سربلند * به پاكى و مردى شود ارجمند چو نعمت فزايد خداوندگار * بر ارباب غفلت شود كارزار و گر فيض بخشد « 6 » به اصحاب دل « 7 » * نشينند چون خاك در باب دل مع القصّه تركان تيموريان * جفا مىفزودند بر توريان « 8 » همه مست و مغرور و غافل شدند * چو مور و چو زنبور باطل شدند 1305 به يك‌سو نهادند صدق و صفا * نمودند طاعت به عجب و ريا به عادت فزودند و گمره شدند * از آن بىخبر در بُن چه شدند به هم بركشيدند تيغ و سنان * نه جانشان بماند و نه ملك جَهان ز بهر تمثّل ازين گفت‌وگو * نوشتم دو حرفى براى « 9 » دورو كه يك روى و يك چشم و يك دل شوى * چو مردان خبردار منزل شوى 1310 نَاستى نخسبى نگيرى قَرار * دو چشمت نبيند به جز روى يار
هامش
( 1 ) . اصل : رود . ( 2 ) . س : همين . ( 3 ) . اصل : به سوى ( بسوى ) . ( 4 ) . در « ل » ، « ن » ، « س » و « ك » مصراعها جابجا آمده‌اند . ( 5 ) . اين مصراع در همهء نسخه‌هايى كه آن را دارند به همين شكل ناقص آمده است . ( 6 ) . م : باشد . ( 7 ) . م ، ل : ارباب دل . ( 8 ) . ل : قوريان . ( 9 ) . ل : حرف از براى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 173 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى